"اعتماد" توقیف شد و "ایراندخت" لغو امتیاز
مطبوعات ایرانی حال و روز خوشی ندارند و ایام فرخنده ای را از سر نمیگذرانند. در این ماههایی که پشت سر گذاشته ایم، نه تنها روزنامههای دو نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یعنی "کلمه سبز" و "اعتماد ملی" از انتشار بازمانده اند که "سرمایه"، "حیات نو"، "اندیشه نو" و... ادامه در ادامه مطلب.
ادامه مطلب ...ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی! افتاد با مجریگری فرزاد حسنی که بعد از مرخصی استعلاجی اجباری!!! اضافه وزن پیدا کرده بود وشکم آورده بود.
ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدایی که بگوید :
آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت.
ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! ... ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...سال 138۸ و عید باستانی و ملی ایرانیان تحویل شد اما در صدا و سیما چگونه به نمایش گذاشته شد؟
بسیاربی روح و خشک انگار یک حادثه کم ارزش به وقوع پیوسته، حتی توجه به این عید سعید باستانی که نزد ایرانیان ارزش ملی و تاریخی دارد در حد جشنواره معمولی یا تقدیر از هنرمندان نیز به نمایش گذاشته نشد... ادامه در ادامه مطلب.
ادامه مطلب ...کورش،تاریخ را درنوردیدم وبرای پوزش به بارگاهت آمدم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ما را ببخش که ما حتا شایسته ی شنیدن نام تو
نیستیم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ببخش آنانی را که برای چند روز بیشتر زنده ماندن
قلم بر دست می
گیرند و از
تو و بزرگواریت، نا جوانمردانه بد می نویسند.
گر چه می دانم تو بزرگ تر از آنی که آنهارا نبخشی.
چگونه کسی که دشمن خود را بخشیدد و به او جا و مقام داد، فرزند نافرمان
خود را نمی بخشد؟
کورش من برای پوزش به بارگاهت آمدم. چه می توان گفت کورش؟ من تاریخ
را در نوردیدم و امید
بخشش دارم.
امیدم این است که به داریوش بزرگ هم بگویی که از اهورامزدا باز هم بخواهد
که این
سرزمین اهورایی را
از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگهدارد.
کورش، این نا سپاسی را بر ما ببخش که ما به درازنای تازیخ زمان می خواهیم
تا به بزرگی اندیشه ات
پی ببریم و بدانیم چه بزرگ مردی در ایران می زیسته و چگونه با ملت خویش
رفتار می کرده است.
جشن بزرگ یلدا
جشن رهایی از اهریمن تاریکی ها
کورش زعیم
یلدا، پر معناترین جشن باستانی ایران زمین، جشن پیروزی روشنایی بر تاریکی و جشن نوزایی است. از فردای یلداست که اهریمن تاریکی ها پس می نشیند. سال گذشته در این روز نوید داده بودم که یلدا برای ما ایرانیان آغاز پایان یک شب تاریک سی ساله خواهد بود، و اینکه عقب نشینی اهریمن تاریکی ها در میهن بلا زده ما آغاز خواهد شد. امسال نوید می دهم که چیرگی روشنایی بر تاریکی ها و اندیشه های اهریمنی در دسترس است.... ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...خوابش همیشه سبک بود . دقیقاً بر عکس پدر و مادرش . با کمترین صدا و احساس ناراحتی از خواب بیدار می شد.الان هم مثل بقیه ی شب ها خوابه. داره خواب می بینه. تو خواب دوباره اون شب رو می بینه . شبی که سر نوشتش رو کلاً تغییر داد... ادامه در ادامه مطلب
نمیدونم دقت کردید یا نه؟ این خارجی ها هنوز نیومده دارن واسه مردم فرصت
شغلی ایجاد می کنن. منظورم این رسانه های خارج کشوره. البته حقوقی نداره
ولی از بیکار بودن بهتره. بازم خدا خیرشون بده.فقط کافیه از یه جایی تو
خیابون فیلم یا عکس بگیری و براشون بفرستی . بعد از اون بهت میگن شهروند
خبرنگار. خیلی خوبه ها نه؟
از شوخی هم که بگذریم واقعا همین مردم هستن
که دارن اخبار درست رو از خیابون ها به گوش ما میرسونن. از صدا و سیمای
جمهوری اسلامی که خیری ندیدیم. یه جوری خبر رسانی میکنن که هرکی از رسانه
های خارجی خبر نداشته باشه و تلویزیون ایران رو نگاه کنه فکر می کنه الان
ایران مثل بهشته و هیچ خبری توش نیست. البته خبر هست اما خبر و اتفاق مهمی
نیست . یه مشت خس و خاشاک و اغتشاشگرند که میخوان نظم و امنیت رو به هم
بزنن که نمیتونن چون «مردم» باهاشون برخورد میکنن.
وقتی به تاریخ کشورت نگاه می کنی هرچند تحریفات زیادی توش هست ولی یه
چیزایی دستگیرت میشه. متوجه می شی که ایران چی بوده ، چی داره میشه ، و چی
خواهد شد . وقتی به دوران هخامنشیان تا صفویه و افشاریه نگاه می کنی و
افتخارات پادشاهان آن زمان را میبینی، پادشاهانی مثل کوروش ، داریوش ، شاه
عباس ، نادرشاه و ... انقدر مغرور میشی که دوست داریم یه خارجی بیاد کنارت
بشینه تا ما با تاریخ کشورت بهش پُز بدی .
ولی وقتی میایی جلوتر و
میرسی به دوران قاجاریه و فساد و بی لیاقتی پادشاهان رو میبینی که باعث
حقارت ایران در آن زمان بوده اند میخوای یه جوری سرت رو پایین بندازی تا
اون خارجی تو رو نبینه که جلوش احساس حقارت کنی.
میایی جلوتر ولی
دیگه صفحه ای برای خوندن نیست . از اینجا به بعدش رو میتونی خودت تو جامعه
ببینی . تو این دوره اون خارجی هم داره جامعه ی تو رو می بینه.میبینه که
ستون های پارسه به جای خاک ایران تو موزه ی لوور پاریسه ، میبینه که تو
ایران بر مردم چی میگذره و مردم چه جوری جلوی کشور های خارجی احساس حقارت
تا حدی که وقتی کسی میره اونور آب روش نمیشه بگه من ایرانی هستم.اون خارجی
اینا رو میبینه ولی ایندفعه اصلا دلش نمیخواد و رغبت نمیکنه که به هر
دلیلی بیاد پیشت بشینه تا از بدبختی هات براش بگی. میدونی چرا؟ چون تو یه ایرانی هستی.
