احتمالا اینو خوندین ولی خیلی جالبه
گفتو بد نیست دوباره بخونین
عدد 7 در بسیاری از مذاهب مقدس است. مثلا زرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست؛
آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد؛
از تجزیه نور خورشید 7 رنگ حاصل میشود؛
دوره کودکی 7 سال طول میکشد؛
عجایبِ هفتگانه؛
7 آتشکده زرتشت: آذرنوش، آذرمهر، آذرآبادگان، آذرتشت، آذرخرداد…..؛
7 پله ومرامِ اعتقادی برای رسیدن به عرفان زرتشتی وجود دارند: کلاغ،
میهمان، سرباز، شیر، پارسی، خورشید، پیر(پدر)، که شیر وخورشید نمادِ پرچمِ
ایرانیان شد.
به روایتِی هفت سین، نشانه هفت دانه گیاهی است که میتوان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و...؛
در زمانهای پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه میپروراندند -10
روز قبل از نوروز- و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانههای خود میگذاشتند و هر
کدام بیشتر و بهتر سبز میشد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال
بود- سنت-.
در عیسویت آمده که عیسی 7 خوراکِ پسندیده داشت- نمک، سرکه، نان؛تره، ماهی، روغن، عسل=انگبین
در انجیلِ یوهنا آمده است که یوهنا 7 روح، 7 خورشید، 7 چهره، 7 گوسفندِ 7 شاخ و 7 سر و7 چشم را همراه با 7 فرشته در خواب دید؛
ادونتیست و بعضی دیگر فرقه های مسیحیت، 7 ژانویه را تولد اصلیِ عیسی میدانند؛
در مسیحیت 7 نوع نیایش، 7 گناه، 7 توبه، 7 اندوه و 7 شادی وجود دارد؛
در اسلام در مراسمِ حج، 7 دور خانه کعبه را میچرخند؛
معلقاتِ سبعه، 7 بتِ اصلی بر سر درِ خانه کعبه بودند؛
قرآن 7 بخش دارد: وعد، وعید، وعض، قصص، امر به معروف، نهی از منکر، ادنیه؛
7 عضو در سجده در وقتِ نماز بر زمین است؛
برای پاکیزه شدن اشاره به 7 بار آب کشیدن شده؛
اولین سوره قرآن 7 آیه دارد؛
اصحاب کهف 7 تن بودند؛
در بهشت 7 چشمه ونهر و در دوزخ 7 طبقه"عشکوب" است
که آخرینِ آن اسفل السافلین است؛
در قرآن آسمان را دارای 7 طبقه میداند؛برای مردگان شبِ هفت میگیرند...
و نهایتا اینکه در قرآن 7 بار سلام آمده: سلام به نوح، به ابراهیم، به موسی،
به هارون، به یاسین، به خالدین، به الحی فجر؛
تربیت نزد ایرانیان از دیربازاهمیت فراوانی داشته است و گذشته تاریخی اقوام مختلف ایرانی گویای این امر است.
از نوشته های کزنفون در کتاب سیروپدی برمی آید که :
پدر کورش « کامبیز » پادشاه پارس بود . کامبیز از نژاد " پارسها بود مادر کورش را همه ، « مان دان » دختر آستیاگ پادشاه ماد می دانند . کورش موافق حکایت و آوازهایی که هنوز در نزد پارسیها محفوظ است بود و خیلی شکیل خوش خلق و بقدری طالب معرفت و نام بود.و همه گونه زحمات و مشقات را تحمل می کرد تا شایان تمجید شود . کورش موافق آئین پارسی تربیت شد و این آئین موافق اصلاح عمومی بود حال آنکه در اغلب ممالک به آن اهمیت نمی دهند .
کورش تا سن دوازده سالگی به این ترتیب تربیت یافت و از کودکان دیگر از حیث فراگرفتن چیزهایی که لازم بود و چابکی و جزئت انواع ورزشها گوی سبقت را ربود . روزی آستیاک ( پدربزرگ کورش ) دخترش و نوه اش را فراخواند . او می خواست این طفل را ببیند . زیرا صباحت منظر و خوبی او را شنیده بود . همینکه « مان دان » ( مادرکورش ) با طفلش نزد پدر رفت و کورش دانست که آستیاک جد اوست مانند طفلی که کسی را دوست بدارد به آغوش وی رفت و او را بوسید . وقتی کورش جد خود را آراسته و زینت داده دید خیزه در تمامی این چیزها نگریست . بعد کورش رو به مادر خود کرده گفت : مادر جد من خیلی قشنگ است . مادرش از او پرسید .از پدر تو و جدت کدام یک قشنگتر است . کورش جواب داد : پدرم از تمام پارسیها صبیح تر است ولی از تمام مادیها که من در عرض راه و دربار دیدم جدم از همه قشنگتر است .
آستیاک طفل را بوسید و پس از آن لباس فاخر به کورش پوشانیده او را با طوق و پاره آراست . هرجا سواره می رفت.
او را با خود می برد و چنانکه عادت خود او بود در موقع سواری او را بر اسبی که دهنه زرین داشت می نشاند .کورش مانند اطفال دیگر لباس زینت ها و تجملات را دوست داشت و از اسب سواری لذت میبرد .
کورش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.
هرودوت کورش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : کورش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت.
در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کورش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کورش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کورش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند.
گزنفون می نویسد : او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند.
همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : کورش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کورش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کورش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت.
ریچار فرای معتقد است که : یک صفت دوران حکومت کورش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کورش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند.
همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کورش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کورش هخامنشی است
نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کورش کبیر این عبارت نوشته شده است : ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کورش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر.
پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که :اسکندر پس از حمله و خواندن این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کورش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند.
یونانیان با رها کردن یونان شمالی،بار دیگر در برزخ کورینت گرد هم آمده،این بار مصمم شدند راه سپاه پارس را در تنگهی ترموپیل سد کنند.این تنگه که از شرق به دریا ختم میشد،راه یونان شمالی را به بِاوثی و آتیک میگشود.این مناسب ترین نقطه برای دفاع بود،زیرا پارسیان به دلیل تنگی بیش از اندازهی گذرگاه،امکان استفاده گسترده از نیروی زمینی و به خصوص سواره نظام را پیدا نمیکردند.
اما سردمداران اسپارت چندان با دفاع از یونان مرکزی و اعزام نیروهای خود به فاصلهای دور از دولت-شهر خود موافق نبودند. آنان تخلیهی یونان مرکزی و تجمع در باریکهی کورینت را به مراتب مناسبتر میدانستند.اسپارت پس از رد این نظر توسط اکثریت یونانیان،تنها یک نیروی کوچک سیصد نفره به فرماندهی شاه لئونیداس به ترموپیل اعزام کرد. اسپارتی ها عملا در پی حفظ نیروی اصلی خود برای نبرد در برزخ کورینت بوده،اعزام نیروی کوچک لئونیداس نیز بیشتر برای جلب نظر آتن انجام شد که استخوان بندی ناوگان را تشکیل میداد.
شمار کل نیروی یونانی حاضر در ترموپیل،شش هزار و پانصد نفر،از جمله چهار هزار پلوپونزی بود. یونانیان با رسیدن به ترموپیل،به بازسازی دیواری پرداختند که سالها پیش در عرض تنگه احداث شده بود.همزمان ناوگان یونانیان نیز در آبهای باریکهی "آرتمیزیوم" موضع گرفت که جزیرهی ائوبی را از تسالی جدا میکرد.هدف ناوگان یونان، ممانعت از حمله ناوگان پارس به پشت مواضع سپاه یونان در ترموپیل بود.از این رو، ارتباطی نزدیک میان نیروی زمینی و ناوگان یونان برقرار شد؛ هر چند با آغاز جنگ و بروز سستی در صفوف فرماندهان ناوگان یونان،دفاع نیروی زمینی از ترموپیل نیز بی ثمرماند.
سپاه پارس در این فاصله به تسالی رسید. هرودوت میگوید خشایارشا حرمت معبدهای منطقه را به بهترین وجه به جا آورده، مانع تعدی سپاهیان خود به خزاین آنها شده است (کتاب هفتم،بند 197)ناوگان پارس چند روز پس از حرکت سپاهیان، "ترم" را به طرف کرانههای ترومپیل ترک کرده،در مسیر،دو ناو شناسایی یونانی را توقیف کرد.ناوگان یونان با دیدن طلیعهی ناوگان پارس،موضع خود در آرتمیزیوم را ترک کرد. اکنون ناوگان پارس میتوانست بدون مواجهه با مشکلی،خود را به ترومپیل برساند. ناوگان یونان تا باریکهی "کال خیس" واقع در جنوب شرقی ترموپیل،عقب نشست. اما کمی بعد،توفانی سهمگین در گرفت که سه روز ادامه داشت، به خسارت دیدن صدها فروند کشتی پارسی و کشته شدن بسیاری از خدمهی آنها انجامید. یونانیان با شنیدن این خبر،به "آرتمیزیوم" بازگشته،پانزده کشتی پارسی که از ناوگان اصلی جدا مانده بود،متصرف شدند. ناوگان پارس نیز به تدریج در دماغهی "آفِت" در ساحل "ماگنزی" پهلو گرفت.
همزمان با رسیدن سپاه پارس به ترموپیل،اکثر یونانیان بر آن شدند به برزخ کورینت عقب نشینی کنند؛اما سربازان "فوکیس" و "لوکریس"،که کشور خود را نخستین قربانیِ عقب نشینی میدیدند،مانع اجرای این تصمیم شدند.لئونیداس نیز که خود را ناگزیر از حفظ تنگه میدید،سفیرانی را با درخواست اعزام کمک فوری،راهی دیگر دولت-شهرهای یونان کرد.هرودوت میگوید خشایارشا پس از چهار روز انتظار برای عقب نشینی یونانیان،در روز پنجم با فرستادن سربازان مادی و عیلامی به خط مقدم،جنگ را آغاز کرد.با بی نتیجه ماندن حملهی آنان،لشکر گارد جاویدان به فرماندهی "هیدارنس" را فرستادند که یگان مزبور نیز به دلیل فضای محدود،قادر به مانور نبود و در نتیجه نبرد روز اول حاصلی جز تلفات مادها و عیلامیها در بر نداشت.افزون بر این،نیزههای پارسیان کوتاهتر از نیزههای یونانی بود.سرانجام پس از سه روز حملهی رو در رو،یکی از بومیان منطقه به نام "افیالت" ، احتمالا به طمع دریافت جایزهای کلان ،فرماندهان پارسی را به مسیری که ازفراز کوه،تنگه را دور زده،به پشت محل استقرار یونانیان ختم میشد،هدایت کرد.لشکر گارد جاویدان در ابتدای شب حرکت خود را آغاز کرده،نیمه شب به مرتفع ترین بخش گذرگاه رسید. بعدها مورخین بسیاری مدعی شدند اگر "افیالت" محل گذرگاه را افشا نمیکرد،پارسیان هرگز موفق به عبور از ترومپیل و تصرف آتن نمیشدند.اما کل روایت هرودوت از نبرد ترموپیل که خشایارشا را خودکامهای فاقد ابتکار و تنها متکی به موج نیروی انسانی، و نه سرباز رزم دیده مینمایاند،آشکارا خلاف واقع است. افسانهی دستگیری "افیالت" پس از پایان جنگ را نیز که به خورد هر شاگرد مدرسهی اروپایی میدهند،تنها پرداهای دیگر از سناریوی هرودوت است. انتظار چهار روزهی خشایارشا پیش از آغاز جنگ،نه به امید عقب نشینی یونانیها،که برای رسیدن نیروهای اصلی خود بوده است.همچنین قطعا سواره نظام پارسی از همان روز اول،به شناسایی منطقه پرداخته،با توجه به شباهت کوههای ترموپیل با کوهستان های پارس،کار دشواری در کشف گذرگاه کوره راهی نداشته است. آ. ر. برن که به شناسایی منطقه ترموپیل پرداخته، مینویسد دو مسیر انحرافی در محل وجود دارد که پارسیان دست کم یکی از آنها را،حتی پیش از رسیدن به منطقه،میدیده،نیازی به یک "خائن" برای افشای آن نداشتهاند.برن نتیجه میگیرد با وجود چنین مسیرهایی،حتی اقدام خشایارشا به حملهی رو در رو،آن گونه که هرودوت گزارش کرده نیز،منتفی است (برن 1970، 13-407). توجه به این نکته نیز ضروری است که برخی از دولت-شهرهای یونان،متحد پارسیان بوده،توصیههای یک راهنمای محلی را الزاما خیانت تلقی نمیکردند.حتی بسیاری از یونانیان بر آن بودند که پای زئوس به سرزمینشان باز شده،او را در شخصیت خشایارشا متجلی میدیدند (دو - واتور 1957 ، 180). هرودوت نیز میگوید (کتاب هفتم،بند 115) مردم تراکیه دهها سال پس از لشکر کشی،هنوز جادهی مورد استفاده خشایارشا را مقدس میپنداشتند.
وضعیت نیروهای یونانی پس از تکمیل عملیات محاصره از مسیر کوره راهی،بسیار دشوار شد.در نتیجه بسیاری از مدافعین،با دیدن طلیعهی نیروهای پارسی در مسیر کوره راهی ،به سرزمین خود گریختند؛زیرا دیگر مانعی بر سر تصرف یونان مرکزی توسط پارسیان نمیدیدند.هرودوت میگوید لئونیداس متحدیناش را مرخص کرد،اما بنابر سنتی اسپارتی که عقب نشینی را برای شاه جایز نمیدانست،سربازان هموطناش را در منطقه نگاه داست.تنها یگان ایالت "تس پس" داوطلبانه با لئونیداس باقی ماند. وی همچنین یگان "تِب" را نیز مرخص نکرده،به دلیل تمایلات پارسیِ مردم تب،آنها را به عنوان گروگان نزد خود نگاه داشت. نیروی لئونیداس مجموعا به هزار نفر کاهش یافت. انگیزههای ورای تصمیم لئونیداس،همواره موضوعی داغ برای مورخین کلاسیک و معاصربوده است. آ.ر. برن به درستی متذکر شده است اگر همه یونانیان عقب نشینی میکردند،سواره نظام پارس به تعقیب آنها پرداخته،همگی را هلاک میکرد. بنابر این محتمل است طرح اصلی لئونیداس،پوشش دادن عقب نشینی دیگر یونانیان بوده باشد تا بتوانند با بازآرایی نیروهای خود،به مقاومت ادامه دهند (برن 1970، 419)اما بعدها افسانههای گوناگونی برای لئونیداس بافتند که عمدتا ریشه در تبلیغات سردمداران سیاست اسپارت داشت.
"آریستوفانس"، نمایش نامه نویس آتنی،در کمدی خود به نام "لیسیس تراتا"،نبرد ترموپیل را "مشهورترین برگ تاریخ نظامی اسپارت" خوانده است.اما واقعیت ساده این است سربازانی که جان خود را فدای آزادی میهن کرده اند،مستقل از تبلیغات اسپارتی که سرنوشت یونان مرکزی را به عملکرد چند ده نفر پیوند میزند،شایسته شهرتی جاوداناند.
ظاهرا پارسیان ابتدا مدافعین ترموپیل را زیر باران تیرهای خود گرفتهاند؛چه،در آوردگاه ترموپیل تعداد زیادی سر نیزهی "سه گوش" یافتهاند که مشخصهی یگانهای کمان دار پارسی،مادی و سکایی است (برن 1970 ،420). در نبرد تن به تن نیز،نیزهی اسپارتی ها را یکی پس از دیگری میشکستند که ناگزیر با دشنه،یا حتی دست خالی به نبرد ادامه میدادند.همگی آنان تا دم آخر، شجاعانه مقاومت کردند.هرودوت میگوید به رغم شهرت پارسیان در برخورد محترمانه با جنازهی دشمنان خود، خشایارشا فرمان مُثلهی بدن لئونیداس را صادر کرد.پائوزانیاس آورده است پیکر لئونیداس را به اسپارت منتقل کرده،به خاک سپردند.
خشایارشا پس از جنگ، به صحت گفتهی دماراتوس،شاه سابق و فراری اسپارت پی برد که مدعی شده بود اسپارتیها از هیچ دشمنی نهراسیده،مستقل از نتیجه،آن قدر به جنگ ادامه میدهند تا پیروز شده یا بمیرند.در آوردگاه ترموپیل و فراز یک تپه،یادمانی از رزمندگان ترموپیل با این عبارت از "سیمونیدس" شاعر،کماکان خودنمایی میکند : "ای رهگذر،به اسپارتی ها بگو که ما به خواست آنان،این جا در زیر خاک خفتهایم" (لور 1940 ، 202).
در اوت 480 پ.م. و همزمان با نبرد ترموپیل چند نبرد دریایی نیز بین ناوگان پارس و یونان در گرفت*.که یونانیان پس از نبرد آرتمیزیوم،از سقوط ترموپیل آگاه شدند.خبر در غروب همان روز به دریاسالاران یونانی رسید که پارسیان نیروی لئونیداس را شکست داده بودند.ناوگان یونانی ناگزیر از عقب نشینی به آبهای آتیک شد.پس از سقوط ترموپیل و عقب نشینی ناوگان یونان،راه سراسر یونان مرکزی تا برزخ کورینت به روی سپاه پارس گشوده شد که کارهای خود را با تصرف ایالات "دوریس"،"فوکیس" و "لوکریس" آغاز کرد.هر شهری را که در برابر سپاهیان مهاجم مقاومت میکرد،پس از تصرف ویران میکردند.اما معبد دلف هیچ آسیبی ندید.پس از تسخیر ایالت بزرگ بِ اوثی در شمال آتیک،نوبت تصرف آتن فرا رسید.
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژدهاک (ضحاک) برمی گردد. در آن هنگام کاوه برای آنکه مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.
فریدون نیز پس از آن که فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد، سرخ و بنفش آراستند و درّ و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان "درفش کاویان" پدید آمد. نخستین رنگ های پرچم ایران زرد، سرخ و بنفش بود، بدون آن که نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفا افسانه نبوده است و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، به ویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند و این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.
محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود « الامم و الملوک » می نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده و به درازی دوازده ارش (هر ارش برابر فاصله بین نوک انگشتان یک دست تا بندگاه آرنج است) بوده است. یعنی تقریبا پنج متر عرض و هفت متر طول داشته است. ابوالحسن مسعودی نیز در "مروج اهب" به همین موضوع اشاره می کند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آن که نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست اعراب افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر خطاب، خلیفه اعراب، بردند وی از بسیاری از گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویزان شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته فضل اله حسینی قزوینی در کتاب المعجم : "امیرلمومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند."
پس
از فتح ایران توسط اعراب، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی
نداشتند مگر پرچم دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین: ابو مسلم خراسانی و
بابک خرم دین.
ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ. به همین روی طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند.
تا این مدت هیچ نقش و نگاری بر روی پرچم ایران زمین دیده نمی شد.
نخستین تصویر بر روی پرچم ایران
در سال 355 خورشیدی (976 میلادی) غزنویان با شکست سامانیان زمام امور را در دست گرفتند و سلطان محمود غزنوی دستور داد برای نخستین بارنقش یک ماه را بر روی پرچم خود؛ که یکسره سیاه بود، زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی (1031 میلادی) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر، دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس تا حدود یک هزار سال بعد یعنی تا زمان انقلاب اسلامی ایران در سال1357 (1979 میلادی) تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد.
افزوده شدن نقش خورشید بر روی شیر
در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان، سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیر آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نیز رعایت شد. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی این که چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج قدرت و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر به تاثیر آیین مهر پرستی و میتراییسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدیس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و در پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.
پرچم در دوران صفویان
در
میان شاهان سلسله صفوی، که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند، پرچم شاه
اسماعیل یک سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه
طهماسب نیز که خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود دستور داد به جای شیر و
خورشید، تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را بر روی پرچم ها و سکه ها نصب و
ضرب کنند. پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و
خورشید را بر روی آن زر اندوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرار گرفتن
شیر در همه این موقعیت ها یکسان نبوده و شیر، گاه نشسته بوده و گاه نیم رخ
و گاه به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاهی هم
چسبیده به آن.
به استناد سیاحت نامه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی،
استفاده از بیرق های نوک تیز و باریک همراه با آیه ای از قرآن روی آن و
تصویر شمشیر دو سر حضرت علی(ع) یا شیر و خورشید بوده، در دوران صفویان رسم
بوده است.به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجار ها مانند پرچم اعراب
سه گوش بوده نه چهارگوش.
پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خود ساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یک پارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم، سمرقند و بخارا، از غرب تا موصل، کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیشروی کرد. همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران به وجود آمد.
درفش شاهی بیرق سلطنتی دوران نادر شاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت، اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز، سفید و سرخ بود که شیری در حالت نیم رخ و در حال راه رفتن داشت که خورشیدی نیمه در آمده بر پشت آن بود و دردرون دایره خورشید نوشته شده بود: "الملک لله".
سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده است، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشه بالای آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایین نواری سرخ دوخته شده است. شیری با قامت برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن باز هم "الملک لله" آمده است. بر این اساس می توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر شاه، مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است، زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هرچند که هنوز پرچم ها سه گوش بودند.
دوره قاجارها پرچم چهارگوش
در
دوران آقامحمد خان قاجار، سر سلسله قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و
رنگ پرچم داده شد. یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوش به
چهارگوش تغییر یافت و دوم این که آقامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر
داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم ایران را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی
پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر
شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت، با این تفاوت بارز که برای نخستین
بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.
در عهد فتحعلی شاه قاجار،
ایران دارای پرچم دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ رنگ با شیری نشسته و
خورشید بر پشت که پرتوهایی سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور اینکه
شیر پرچم زمان صلح شمشیر به دست داشت در حالیکه در پرچم زمان جنگ چنین
نبود! در زمان فتحعلیشاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد
دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران
"ابولحسن خان شیرازی" به دربار تزار روس کشیده پرچمی سفیدرنگ منقوش به شیر
و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این
ویژگی پرچمهای سه گانه دوره فتحعلیشاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را
ریخت.
برای نخستین بار در زمان محمد شاه قاجار (جانشین فتحعلیشاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است. که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی(ع) و بر روی دیگری شیرو خورشید قرار داشت. که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بوده است.
امیر کبیر و پرچم ایران
میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگ مرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد که زندگینامه نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت اما، دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوش در زمان نادرشاه) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ده سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میان پرچم قرار گیرد بدون آنکه تاجی بربالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریبا به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.
انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: "الوان رسمی بیرق ایران، سبز، سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است". در توضیح علت رنگ های به کار رفته در پرچم نیز چنین آمده بود: "رنگ سبز رنگ دلخواه پیامبر و رنگ اسلام است. رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است که هزاران سال در ایران با صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد نماد صلح و آشتی و پاک دامنی است و رنگ سرخ نیز به نشان احترام به خون شهدای مشروطیت و پاسداشت خون شهیدان میهن در پایین پرچم قرار گرفت".
در این هنگام نواندیشان حاضر در مجلس، سخن را به موضوع شیروخورشید کشاندند و این موضوع نیز به این ترتیب عنوان شد که انقلاب مسروطیت در مرداد سال 285 هجری شمسی (1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی(ع) هستند و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است و شیر نشانه مرداد و حضرت علی(ع) است در میان پرچم باقی می ماند. همچنین برای باقی ماندن خورشید بر پشت شیر چنین استدلال شد که چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانه علی(ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان است. و لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.
در سال 1336 منوچهر اقبال نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارتخانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزییات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامه دیگری نیز در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.
پرچم بعد از انقلاب اسلامی
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری عربی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.پس از پیدایش اسلام و سقوط ساسانیان که سرتاسر ایران از رود فرات تا رود جیحون از خلیج فارس تا قفقاز و دربند به دست اعراب افتاد. در رشته کوه البرز مردمانی که عمده هایشان را دیلمیان و تپوریان تشکیل میدادند اعراب را به سرزمین خود راه ندادند و استقلال خود را حفظ کردند. اما تپوریان با آنکه به جهت وسعت و جمعیت از دیلمیان نیرومند تر بودند با اعراب پیمان آشتی بستند و ترک جنگ گفتند اما دیلمیان برخلاف تپوریان در دشمنی با اعراب سخت ایستادگی نمودند و بدین اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زندگی کنند بلکه در فرصتهای مناسب بر اعراب تاخته و از کشتار آنها دریغ نداشتند. نخستین جنگ دیلمیان با تازیان به روایت معروف در سال 22 هجری بود.
موتا یا مهتا امیر دیلم و گیلان و مرزبان پتشخوارگر که از جانب گیل گیلانشاه به این مقام منصوب شده بود به عهد پادشاهی یزدگرد سوم بود که قرارگاهش در دوازده فرسنگی شهر قزوین بود. مهتا پس از جنگ نهاوند که تازیان فتح الفتوحش خوانده اند، سخت متأثر شد و تصمیم گرفت تازیان را از کشور ایران براند. نیت خود را با فرمانده کل سپاه ایران در ری که فرخان زیبندی نام داشت، به میان گذاشت. اسفندیار فرخزاد را که فرمانده کل قوای آذربایجان بود را دعوت به همکاری کرد. آنان متحدأ به فرماندهی مهتا که مفام مرزبانی پتشخوارگر را بدست آورده بود، گردن نهادند و به تمرکز نیروها در حوالی دشتبی(دستبی یا دشتپی) و تقسیم وظایف پرداختند و همگی آماده تعرض شدند.
در این هنگام حکمرانی همدان بر عهده نعیم بن مقرن بود و مقرر بود پس از تحکیم موقع خود به سوی ری بتازد. یزدگرد غرب ایران را گذاشته و گذشته بود. نعیم بن مقرن که از گردآمدن قوای ایرانی و اتحاد آنها با امیر دیلم مهتا بیمناک بود، نامه ای به عمر خلیفه دوم نوشت. او با کلیه قوا از همدان بیرون تاخت. مهتا نخستین حمله را به قوای تازیان در دستبی انجام داد. در ناحیه« واجرود» و به روایتی در منطقه «داکان و جرندف» که بین قزوین و همدان واقع است جنگی سخت در گرفت که به قول طبری در سختی و جانکاهی کمتر از جنگ نهاوند نبود. عده کثیری از دو جانب به خاک افتادند که از جمله آنها مهتا فرمانده کل قوای سه گانه و امیر دیلمیان بود که بر سر ایمان خود و میهن پرستی به خاک افتاد تا خاک میهن را به تازیان ندهد.
کشته شدن مهتا باعث شد که لشکریان فرخان زیبندی به سوی ری و لشکریان اسفندیار فرخزاد به جانب آذربایجان عقب بکشند. جنگجویان دیلم نیز عقب نشینی کرده و در ناحیه ابهررود به تجدید قوا پرداخته و به خاطر میهن و یاد مهتا آماده پیکار شدند و به جنگ پرداختند و باز هم به پیروزی اعراب منتهی شد. تازیان به فرماندهی عتبة بن قرمد و بشیر بن عبدالله فرصت یافتند به دنبال سپاه اسفندیار به سوی آذربایجان برانند. در این ماجرا اسفندیار به چیگ تازیان افتاد که از اطلاعاتش در جنگهای بعدی استفاده شد. فرخان نیز با اعراب به کنار آمد. اما دیلمیان به فرمان گیل گیلان شاه پتشخوارگر به جنگهای دفاعی و تعرضی ادامه دادند تا وقتی که امیران و شهریارانی چون مردآویج و آل بویه از آنها برخاستند و بر اعراب مستولی شدند و خلیفه وقت را به زیر افکندند و خلیفه ای فرمان بردار را دست نشانده خود کردند.
به گزارش تاریخ نویسان گیلان تنها منطقه ای از ایران بود که تازیان نتوانستند آنرا فتح کنند که سرمشق فداکاریهای دیلمیان همان تعرض و دفاع مهتا بوده است.
نکته: در گیلان بعضی آبادیها یافت میشود که نامشان با واژه «ماتا» شروع میشود، مانند: ماتاخانی(بالای قلعه رودخان) که معنی آن چشمه ماتا یا قصبه ماتا است. خانی و خونی به گویش تالشی چشمه را گویند و معنی دیگر خانی در گذشته عبارت بود از: ناحیه ای که دارای هزار خانوار سکنه باشد. به نظر میرسد نام حقیقی امیر آن روزگار گیلان « مهتا »بوده به معنی بزگترین فرد، تای بزرگ، فرد بزرگ، واحد بزرگ و عرب آن را موتا دانسته و در اشعار و روایات یا تاریخ به همان صورت موتا ضبط شده است که این گونه تصرف و تحریف در کلمات و نامهای دیگر در گیلان یا نقاط دیگر ایران دیده میشود.
پاینده باد یاد مهتا و مهتاهایی که به خاطر میهن به خاک افتادند
روز والنتاین
روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشقورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه و بعضی سالها ۲۶ بهمنماه) و در برخی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ و یادگاری انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روزوالنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین درکلیساهای کاتولیک برگزار میشد، بازمیگردد. پیشینهٔتاریخی
تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز میدانیم با افسانه درآمیختهاست.
امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیدهاست که حداقل سه قدیس به نام والنتین وجود داشتهاند که همگی به شهادت رسیدهاند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند. روایتهای مشهور
والنتین قدیس و مریدانش
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلاودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونهای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر میبرد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن میگفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کردهاست، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده میشود.
افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشتهایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی میکردند میفرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شدهاست و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار میگردد.
شهرهای منسوب به والنتین قدیس
بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتین قدیس که در سده ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هماکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری میشود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته میشود شامل استخوانهای والنتین قدیس است توسط یک خانواده متمول فرانسوی در سده نوزدهم به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد. خارج از حلقههای مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجود این بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گستردهٔ رسانهها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت بهطوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس «شهر عشاق» لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتین میزبان فستیوالی به نام «فستیوال عشق» میباشد.
رسوم والنتین
از هدایای مرسوم در این روز هدایای شکلاتی را میتوان نام برد.
در کشورهای اروپایی و آمریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار میرود. از نظر علمی هم ثابت شدهاست که خوردن شکلات دارک یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا میبرد البته نه مصرف بیرویه آن و دادن هدایای دیگری نظیر عروسک و یاهدیه ای به عنوان یادگاری از رسوم این روز میباشد .
در دیگر فرهنگها
برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بودهاست. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان «شب هفتها» نامیده میشود. برابر با افسانهای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین «شب ِ هفتها» در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود. روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین، در ژاپن نیز موجود است که از آن به عنوان «تاناباتا» یاد میگردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدیست. در کشور مصر، روز عشق دیگری موجود است که برابر با ۴ نوامبر هر سال است. در کره جنوبی، در ۱۱ دسامبر هرسال، روزی تحت عنوان «روز پـِپـِرو» موجود است که در آن زوجهای جوان هدایایی به یکدیگر تقدیم میکنند.
در فرهنگ ایرانی
سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه میدادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کردهاند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمزگان بجای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.
شهر سوخته (Burned City) در۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.
کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستانشناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید.
بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان میدهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخشهای مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپههای متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده میشود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقهای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمینهای کشاورزی شهر سوخته را سیراب میکرده است. دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچهای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخههای قوی از آن منشعب میشده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسیهای منطقهای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانههای مختلف و آبراههایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب میرسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچهها و خانههای منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لولههای سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است
منطقه گورستان
از سال1376 تا 1383 تعداد 14 گمانه به مساحت تقریبی 2300 متر مربع در گورستان شهر ،حفار ی شده و در نتیجه 310 گور کشف شده است. طی کاوش های بعمل آمده توسط باستان شناسان ،برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می کرده اند.در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می شود. پارچه ها به سه شکل مختلف در قبرها دیده می شود.
به صورت کفن ،که مرده ها را در آن می پیچیده اند
به شکل لباس زیر انداز و رو انداز .
کف قبر فرش شده و مرده را با لباس در آن می گذاشتند.
اشیاء سفالی اصلی ترین موادی هستند که تقریبا در همه قبرها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء ،هدایای دیگری ساخته شده از سنگ،چوب، پارچه در قبور دیده می شود.
صنعت و مشاغل در شهر سوخته
شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیتهای صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونههای جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاریهای فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاههای صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده میکرده اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیتهای صنعتی و هنری بوده است....
باستان شناسان با یافتن مهرهها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روشهای ساخت ورقهها و مفتولهای طلایی به تحقیق پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحههای طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لولههای استوانهای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقهها به یکدیگر مهرههای سنگ لاجورد را در میان آن قرار میدادند. در شهرسوخته انواع سفالینهها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاقهای اطراف هامون سبد و حصیر میبافتند و از این نیها برای درست کردن سقف هم استفاده میکردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می شود بلکه در سازمان دهی اجتماعی شهر نیز دیده می شود. شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده است.آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی،تخلیه فاضلاب ودانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از علومی چون شکسته بندی آگاه بوده اند ،بلکه می توانسته اند به اجرای اعمال شگفت انگیز جراحی مغز دست بزنند. از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر،همراه با آثار مهرها ، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .
چشم مصنوعی در شهر سوخته
برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به ۴۸۰۰ سال پیش کشف شد. به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، سید منصور سید سجادی سرپرست گروه باستان شناسی شهر سوخته با اعلام این مطلب گفت: این چشم متعلق به زنی تنومند ۳۲ تا ۳۶ ساله است که در قبر منطقه گورستان مدفون بوده است. وی با اشاره به مطالعات اولیه که بیانگر وجود آثار آبسه در زیر طاق ابرو است افزود: به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک در تماس بوده آثار ارگانیکی پلک چشم در روی ان قابل رویت است.سجادی در خصوص جنس چشم مصنوعی اظهار داشت: جنس و ماده چشم یاد شده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن به آزمایش های بعدی موکول شده اما به نظر می رسد در ساخت این چشم از قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده استفاده شده است. سرپرست هیأت باستان شناسی شهر سوخته خاطرنشان کرد: در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ های داخل چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلیمتری طراحی شده اند. وی تصریح کرد: مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهند در پیرامون مردمک دیده می شود و از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است.
نخستین «تصویر متحرک» جهان در شهر سوخته پیدا شد
پنج هزار سال پیش در «شهر سوخته»، هنرمند نقاش، روی یک جام سفالین طرحی از یک «بز» را نقاشی کرد. او در نظر داشت که نقش بز را در اطراف دهانه جام تکرار کند، اما وقتی شروع به کار کرد، توانست در 5 حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درختی حرکت کرده و برگ آن را میخورد. این اولین باری بود که در جهان باستان، «تصویر متحرک» پا به عرصه حیات گذاشت
سفالها در جهان باستان، نقش «بوم» را برای نقاشان و هنرمندان زمان خود ایفا میکردند. آنها با نقاشی روی سفالهای گوناگون، از اعتقادات و محیط اطراف خود به ویژه طبیعت پیرامون، به عنوان نماد استفاده میکردند.
در سفالهای «شهر سوخته»، که از متمدنترین و پیشرفتهترین تمدنهای باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده میشود. بز و ماهی، دو حیوانی هستند که در این منطقه بیش از هر حیوان از آنان استفاده میشد و ساکنان شهر سوخته را به ادامه حیات اجتماعی خود امیدوار میکرد.
کشف این سفال، با نقاشی متحرک ثبت شده روی آن، در میان سفالهای این منطقه نیز بیمانند بوده است. این نقاشی، حرکت تصاویر را در کوتاهترین زمان ممکن روی جامی که قطر دهانهی آن 8 سانتیمتر است، نشان میدهد. در دیگر سفالهای یافته شده در شهر سوخته، نقش متفاوتی دیده میشود که گاهی تکرار شدهاند. اما حرکتی در آنها دیده نمیشود.
از نگاه باستانشناسان، این کشف نشاندهنده آن است که مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بودهاند.
آریوبرزن یکی ازفرماندهان بزرگ و مهینپرست ایرانی بود. کسی که در سال 330 پیش از میلاد در نبرد دربند پارس تا پای جان در برابر اسکندر مبارزه کرد.او کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را به گواهی گرفت که همواره به آیندگان یادآوری کنند که ایرانی چگونه میهنپرستی را معنا میکند. آنان جان دادند تا نام ایران جاویدان ماند.
زندگانی و خانواده
آریوبرزن از نوادگان فارنابازوس است که پسر یکی از اشرافزادگان ایرانی بوده است. در سال 387 پیش از میلاد فارنابازوس ساتراپی آناتولی بود که همروزگار با اردشیرشاه بود. آرتابازوس (225-289 پیش از میلاد) پدر آریوبرزن نیز در دربار داریوش سوم (آخرین پادشاه سلسله هخامنشی) موقعیت قابل ستایشی داشت.
او در سال 368 پیش از میلاد به دنیا امده است. با وجودی که از دوران کودکی وی اطلاعات چندانی در دست نیست، اما به خوبی روشن است که آریوبرزن در سال 335 پیش از میلاد فرمانده پرسیس بود. برای بسیاری از پژوهشگران این نکته شگفت انگیز است که داریوش سوم برای پرسیس و تخت جمشید ساتراپ تعیین نموده است. به نظر میرسد پیش از داریوش سوم چنین منصبی وجود نداشته باشد و داریوش سوم که در دورهای پرآشوبی همراه با برخی مسایل اجتماعی، به فرمانروای رسیده بود و برای اداره آن برای زمانی که به منظور مقابله با دشمنان در بیرون از پارس به سر میبرده، به یک فرمانده قابل اعتمادی در خانه نیاز داشته است. به این ترتیب وی برای جلوگیری از پیشرفت مقدونیان در سال 333 پیش از میلاد در ایسوس در سال 331 پیش از میلاد در گآوگاملا با آنان به جنگ پرداخت. اگر این نظریه درست باشد، آریوبرزن میبایست از خویشاوندان نزدیک و یا از دوستان شخصی داریوش سوم بوده باشد. از این رو فرمانداری آریوبرزن در پرسیس و پرسپولیس تنها یک دلیل میتواند داشته باشد، او فردی بسیار قوی بوده که پشتیبان داریوش سوم بوده است
آخرین جنگ در نبرد در بند پارس و جانباختن
بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، در ماه اگوست سال 330 پیش از میلاد نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تُکاب در کهگیلویه، این محل معبری بود که از پارس به شوش می رفت) با یک هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال آریوبرزن رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.
اسکندر پس از تصرف شوش برای تسخیر پارسه سپاهیان خود را دو بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش دیگر به فرماندهی خود اسکندر با اسلحههای سبک راه کوهستان کهگیلویه را در پیش گرفتند.
آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریوبرزن را پیش روی خود دید، گروهی در بالای تنگه و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن (سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود میآمدند. وقتی اسکندر به آنجا رسید حملات سختی کرد اما کاری از پیش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشینی کردند.در حالیکه اسکندر فکر میکرد بی هیچ تلفاتی ایستادگی آنجا را تسخیر میکند . . . عرصه بر اسکندر تنگ شده بود و شکست را روبروی خود میدید.
پس از 48 روز مبارزه، خائنی اسکندر را از مسیر کوه به پشت خط سپاه آریو برزن راهنمایی نمود. اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید و آنان را دور زد. اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن خائن را که راه را نمایانده بود به جرم خیانت اعدام کرد.
با گذشت زمان کوتاهی پس از آنکه اسکندر به پشت سپاه آریوبرزن رسید، قهرمان ایرانی از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فیلوتاس ، از غرب توسط کراتروس و از شرق توسط خود اسکندر. بسیاری از ایرانیان قتل عام شدند.
آریوبرزن و سپاه وفادارش شجاعانه علیه مهاجمان میجنگیدند، پس از چندی آریوبرزن با 40 سوار و 5 هزار پیاده و وارد ساختن تلفات سنگین به دشمن، حلقه محاصره را شکست و بسوی پایتخت پارسه راهی شد، ولی سپاهیانی که پیشتر به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. در میانه راه پارسه، این لشگر جلوی پیشروی سپاه ایران به فرماندهی آریو برزن را سد کردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود جنگی سهمگین در گرفت. یوتاب خواهر آریوبرزن و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پا جنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) که فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . آریوبرزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدونیها زد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگید تا خود و سربازانش شرافتمندانه یک به یک بر خاک افتادند.
هنگامی که اسکندر این خبر را شنید، به سوی پارسه حرکت نمود سپس فرمان غارت داد، مهاجمان مقدونی بر مردم تاختند و آنچه که در شهر بود به یغما بردند و آنچه را نمیتوانستند بر زمین میکوفتند، گویند غنائم آنچنان بسیار بود که اسکندر را توان حمل آنهمه نبود. تاریخنگاران یونانی گویند که اسکندر مست از باده بر تختگاه پادشاهان پیشین پارس تکیه داده بود که زنی آتنیتبار به نام تائیس به وی پیشنهاد نمود که تختگاه را آتش بزند، مشعلها را برافروختند در پیشاپیش آنان اسکندر نخستین مشعل را بر پرده تالار گرفت در پس وی تائیس در حرکت بود و دیگران نیز هم چنان کردند . . .
شهری که خاطره برگزاری جشنهای نوروز و آیینهای ملی و میهنی ایران را به خود دیده بود و شکوه ایران را با آوای ساز و آواز در یادداشت اکنون جز صدای شعله های آتش و فروریختن آوار صدای دیگری از آن شنیده نمیشد.
مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکستمان قطعی بود.
آریوبرزن و مردانش نزدیک به یک سده پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد پایداری خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یادبود ساخته و تندیس او را بر پا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کردهاند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست. اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار تندیس لئونیداس برای یونان هر ساله میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان میبرند: ای رهگذر، به مردم اسپارت بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم لئونیداس پادشاه اسپارتیها بود که در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود.
به تازگی تندیس آریو برزن، این سردار دلاور ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ملی ایران (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته میشود و میتوان بدون هیچگونه تغییری در همه سالها از آن بهرهبرداری کـرد.
فروردین ماه
یکم فروردین/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبتهای جداگانهای هستند که با یکدیگر همزمان شدهاند. نمونههای دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد میشده است که معنای «سال نو» را میدهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگونبهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته میشده است.
با شکوهترین مراسم نوروزی، امروزه با نامهای «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار میشود. این آیین با انبوهی از ترانهخوانیها، بازیها و مراسم دیگر همراه است. آیینهای پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفندماه).
ششم فروردین/ خرداد روز روز «امید»، روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاهکیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. در برخی منابع، زادروز زرتشت نیز به این هنگام منسوب است. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان (سوشیانتها)، به این روز داده شده است.
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
دهم فروردین/ آبان روز جشن «آبانگاه»، نخستین آبانروز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد 1، ص3) انجام جشنی به همین نام، همراه با آبپاشی و انتظار بارش باران.
سیزدهم فروردین/ تیر روز جشن «سیزدهبدر»، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» میروند. (← آخرین روز سال)
هفدهم فروردین/ سروش روز هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفدهروز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار میرفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
نوزدهم فروردین/ فروردین روز جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
اردیبهشت ماه
دوم اردیبهشت/ بهمن روز جشن گردآوری گلها و گیاهان دارویی از صحرا.
سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَهوَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْتوَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستانجشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوهگاه راستی و پاکی بشمار میرفته است.
دهم اردیبهشت/ آبان روز جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.
پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیوزَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئیزَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته میشود.
جشنهای گاهَـنْـباری (پارههای سال/ موسمهای سالیانه)، ادامه و بازماندهای از نوعی تقویم کهن در ایرانباستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیمفصل تقسیم میکردهاند و هر یک از این بازههای زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز میشده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی میرسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصلها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار میرفته است).
خـرداد ماه
یکم خرداد/ اورمزد روز جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشنهای خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشنهای سغدی در «آثارالباقیه» (فصلهای دهم تا دوازدهم) آورده است. بیگمان هیچیک از هـر دو تلفظ یاد شده در نسخههای خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نامهای کهن، شکل صحیح خود را از دست دادهاند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نامها نیز معمولاً امکانپذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» میداند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار میشده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب میدارد.
امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانههای روغنی در استانهای مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام میشود.
ششم خرداد/ خردادروز جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.
بیستونهم خرداد/ مانتره سپند روز برابر با بیستوششم نَـوروزماه طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» مینامند و با آتشافروزی بر بلندیها به شادی و بازیهای گروهی میپردازند و گاه میکوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.
سی و یکم خرداد/ روز زیادی روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود میرسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.
به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشنهای آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصلها دارای جشن ویژه پایان فصل نمیباشد.
بازماندههایی از جشنهای آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیینهای ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).
تـیـر ماه
یکم تـیر/ اورمزد روز جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آبپاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار میشود.
ششم تیر/ خرداد روز روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گلهای نیلوفر در اوایل تابستان باشد.
سیزدهم تیر/ تیر روز روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشنهای ایرانباستان در ستایش و گرامیداشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره بارانآور در باورهای مردمی، و درخشانترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگیها در آسمان سرِ شبی دیده میشود.
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آبپاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آبپاشان/ سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زینالاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمهای، دانستهاند.
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین (← سیزدهبدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار میشود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیینهایی را برگزار میکنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.
پانزدهم تیر/ دی به مهر روز جشن خامخواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟) خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنیها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».
مـرداد ماه
نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمیباشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمیرسد؛ چرا که در اینصورت میبایست در نگارش بسیاری دیگر از نامهای متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی میشود.
دوم مرداد/ بهمن روز نخستین روز از فـروردیـنماه («فـردینهماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.
هفتم مرداد/ مرداد روز جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بیمرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنیها بشمار میرود.
دهم مرداد/ آبان روز جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار میشود.
پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئیشِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».
هفدهم مرداد/ سروش روز نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.
هجدهم مرداد/ رشن روز جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنیهای گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).
شهریور ماه
یکم شهریور/ اورمزد روز جشن «فغدیه»، جشن خنکشدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
سوم شهریور/ اردیبهشت روز جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
چهارم شهریور/ شهریور روز جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَهوَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص1316) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.
هشتم شهریور/ دی به آذر روز «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشنهای مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانهها و آتشافروزی بر بامها همراه میشده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانستهاند. «جیمز موریه» در سفرنامهاش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.
پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زینالاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب میدارد.
سی و یکم شهریور/ روز زیادی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».
پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقشرستم» با سازوکارهایی در آفتابسنجهای آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفتههای شهریورماه بودند. بیتردید آن شاخصها با جشنهای متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار میشوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشنهای شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستکم بازماندهای از سنت جشنهای دیرین در آن هنگامها هستند.
مـهـر ماه
فصل پاییز با نامهای «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَهماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال افغانستان تداول دارد.
یکم مهر/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفههای کردان شکری باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد میکنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیمسرده» (نیمه سال) نام برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.
سیزدهم مهر/ تیر روز یکی دیگر از جشنهای تیرگان، در گرامیداشت ستاره بارانآورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).
ادامه و نشانههایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده میشود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازماندهای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشنهای ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال میبایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.
شانزدهم مهر/ مهر روز جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.
همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.
بیست و یکم مهر/ رام روز جشن «رامروزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.
آبـان ماه
دهم آبان/ آبان روز روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب»ها در ایران.
دوازدهم آبان/ ماه روز برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده میشود.
پانزدهم آبان/ دی به مهر روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان/ آسمان روز برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته میشود.
آذر ماه
یکم آذر/ اورمزد روز روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشنهای در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.
نهم آذر/ آذر روز جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.
سیام آذر/ انارام روز جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکیهای گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار مینشستهاند. بیرونی در «آثارالباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت دادهاند.
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذیائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.
دی ماه
یکم دی/ اورمزد روز از گرامیترین روزهای ایرانیان به نام «خرمروز/ خور روز (خورشید روز)» یا جشن «نودروز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویمهای ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته میشود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سیام آذر) را نوید میدهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آبانبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» مینامد.
چهاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاهخواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته شدن جمشیدشاه در روایتهای ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج مییابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیسها و پیکرتراشیهایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطورهای و ناشناخته که نامهای گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان میدهد. در این روایتها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و میدانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونههای مختلف نامهای این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نامهای کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیستوسوم یا بیستوچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.
بهـمن ماه
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته میشده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سدهسوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبانروز از بهمنماه و در «چلّه» زمستان دانستهاند که برابر با دهم بهمنماه میشود. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش میکنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسهناقالدی» که دو نفر در کوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده میگیرد. «کوسه» با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید میکند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار میشود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسهسواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجیفیروز» نوروزی دارد و بیتردید با آیینهای «بارانخواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگشاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخلوتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشنهای میانه زمستان، بازماندهای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویمهای شمالغربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویمهای محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار میرفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمانهایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردهاند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر 13 یا14 فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سیام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.
اسفند ماه
یکم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و کبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «کوسهسواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور که توسط مـردی کـوسـهرو که بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. کـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـهآرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» میداند و میبایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمهها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آمادهسازی و کاشت گلها و گیاهان در گلدانها و نیز جشن درختکاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یادکرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونههای «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سیام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده مینشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آبتنی به آبهای دریاچه هامون میبرند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علفهای صحرایی به خانه و روشنکردن چراغی در همه اتاقها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بامها آتش میافروزند.
پاینده باد ایران و فرهنگ اصیل و ناب آن.
نوروز به مانند جشن شب یلدا یا شب چله، جشن بهاربُد و دیگر جشنهای گاهنباری که در آغاز و میانه فصلها برگزار میشدهاند، جشنی برگرفته از زمان و طبیعت است. برای دانستن سرآغاز پیدایش و میزان قدمت و دیرینگی جشنها و مناسبتهای برگرفته از طبیعت نیاز چندانی به پیجویی در منابع مکتوب و شواهد باستانشناختی نیست. چرا که اینچنین جشنها، از زمانهای بسیار دیرین و از هنگامی که انسانِ نخستین، محیط پیرامون خود و تغییرات فصول را درک کرده است، شناخته شده بودهاند. انسانِ آغازین، این زمانها و هنگامهای طبیعی را به دلیل نیازهای روزمره و مقتضیات طبیعی خود میشناخته و بین این روزها با دیگر روزهای سال تفاوتی قائل میشده است.
در نتیجه، نوروز و جشنهای مشابه در اعتدال بهاری، از دیرباز در میان مردمان سرزمینهای گوناگون با نامها و آیینها و سنتهای گوناگون روایی داشته و هنوز هم کم و بیش دارد. برای نمونه، جشن نوروز در میان سومریان و بابلیان با نامهای «زَگموگ» و «اَکیتو» معمول بوده و شناخته میشده است.
تعریف نوروز
نوروز در زمانها و دورههای گوناگون و در میان مردمان سرزمینهای مختلف، تعریفهای متفاوتی داشته است. تشخیص و سنجش زمان درست نوروز و دقت این سنجش، به چگونگی تعریف نوروز وابسته است و به دانش و فنی که بتوان آن تعریف را در عمل اجرا کرد و به درستی تشخیص داد و محاسبه نمود.
بدیهی است که نوروز در زمانهای بسیار دیرین که تواناییهای علمی بشر (به ویژه در اندازهگیری و سنجش زمان) در حدی ابتدایی بوده، به مجموعه روزهایی اطلاق میشده است که مردم هر ناحیه با گرمشدن نسبی هوا، شکوفا و زایندهشدن زمین، آبشدن یخها و روانشدن جویبارهای یخزده روبرو میشدهاند. به مرور انسان توانست دانش و توانایی سنجش زمان را با دقت افزونتر به دست آورد و قراردادهای اجتماعی وابسته بدان را وضع کند.
جدای از تعریفهای متفاوت و متنوعی که در طول تاریخ برای نوروز وجود داشته است، دو تعریف از نوروز کاربرد بیشتری داشته است: نوروز طبیعی و نوروز تقویمی.
نوروز طبیعی، روزی است که در آنروز خورشید به نقطه اعتدال بهاری برسد. برای تشخیص نوروز در این تعریف، ارتفاع خورشید را در روزهای نزدیک به اعتدال بهاری اندازهگیری میکردهاند تا هنگامی که ارتفاع خورشید به هنگام ظهر حقیقی برابر با عرض جغرافیایی ناظر شود. روش دیگر برای تشخیص نوروز، ساخت سازهها و شاخصهای خورشیدی بوده که بتوان از روزنهها یا فاصله میان پایههای آن، طلوع خورشید نوروزی یا خورشیدی که میل آن صفر درجه شده است را تماشا کرد و رصد نمود. بدیهی است که در چنین شیوههایی، آغاز سال نو (اگر مبدأ سال اعتدال بهاری بوده باشد) الزاماّ همزمان با نوروز تقویمی نیست. برای مثال، نوروز سال 1389 بنا به تعریفِ نوروز طبیعی، برابر است با روز بیست و نهم اسفند 1388.
طلوع خورشید در نوروز یا اعتدال بهاری در چارتاقی بتخانه آتشکوه، نیمهور
عکس از غیاث آبادی
اما نوروز تقویمی- بنا به تعریفی که خواجه نصیر طوسی، اُلُغبیک و ملامظفر گنابادی بر اساس دانشهای کهنتر به دست دادهاند و تاکنون اعتبار خود را حفظ کرده است- عبارت است از «روزی که خورشید تا زمان عبور از نصفالنهار محل به نقطه اعتدال بهاری رسیده باشد». این تعریف از نوروز، شیوهای است که امروزه نیز در ایران روایی دارد و به نامهای «نوروز جلالی» یا «نوروز سلطانی» نیز خوانده میشود.
نوروز و اعتدال بهاری و آغاز سال نو، سه مناسبت جداگانه با تعاریف اختصاصی هستند که تقویمنگاران ایرانی در طول تاریخ کوشش فراوان و گستردهای را برای تثبیت و همزمانی این سه با یکدیگر به عمل آوردهاند و به دقتی بسیار عالی دست یافتهاند. برآیند این کوششها چنین است که میتوان گفت نوروز ایرانی همیشه و همواره برابر با اعتدال بهاری، و هر دوی آنها برابر با یکم فروردینماه و آغاز سال نو هستند و نسبت به یکدیگر عقب یا جلو نمیروند.
تقویمنگاران ایران (به ویژه در عصر خیام) توانستند کمبودها و نقصانهای گاهشماریهای پیشین را که متکی به ماههای سی روزه و کبیسههای 120 ساله بود، برطرف کنند و نه تنها زمانهای نوروز و اعتدال بهاری و آغاز سال نو را با یکدیگر تثبیت نمایند، که حتی آغاز دیگر فصلهای تقویمی سال را نیز با تقویم طبیعی تنظیم و همزمان نمایند. ساختار بنیادین گاهشماری ایرانی با تأکید خاص بر انطباق نوروز و روز نخست سال با نقطه اعتدال بهاری است.
با این حال در برخی کشورهای پیرامون ایران، همچون کشورهای آسیای میانه و قفقاز (که از گاهشماری میلادی استفاده میکنند)، نوروز را با روز 21 مارس تطبیق داده و تثبیت کردهاند. چنین تعریفی در قطعنامهای که اخیراً سازمان ملل صادر کرد و نوروز را به عنوان جشنی جهانی به رسمیت شناخت نیز اتفاق افتاد. چنین تعریفی از نوروز کامل و دقیق نیست و در سالهایی که نوروز مطابق با 22 مارس یا 20 مارس میشود (همچون سال 1387)، فاقد دقت کافی خواهد بود و علاوه بر اغتشاش در قواعد تقویمی، همزمانی نوروز در میان کشورهای گوناگون گسسته خواهد شد.
مسئله لحظه تحویل سال
همانگونه که نوروز دارای دو تعریف طبیعی و تقویمی است، لحظه سال تحویل نیز دستکم دارای دو تعریف جداگانه است: لحظه تحویل طبیعی یا متغیر و لحظه تحویل تقویمی یا متوسط. اکنون در تقویم دولتی ایران استفاده از لحظه تحویل سال متغیر متداول است و هر ساله بطور جداگانه در تقویمهای سالانه درج میگردد و به رسانههای گروهی ابلاغ میشود. اما از آنجا که نوروز فعلی و رسمی و متداول، یک نوروز تقویمی با مشخصههای خاص خود است، نمیتوان از لحظه تحویل سال متغیر برای آن بهره برد و صرفاً میباید متکی بر لحظه تحویل سال تقویمی بود.
لحظه تحویل سال تقویمی یک متغییر ثابت و برآیند کوششهای بسیار طولانی و درازآهنگِ دانشمندان و تقویمنگاران ایرانی برای تثبیت نوروز در اعتدال بهاری است. این لحظه زمانی نیازی به محاسبه سالانه و جداگانه ندارد و برای دانستن آن کافیست که 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه به لحظه تحویل سال پیشین افزوده گردد. تبلیغ و تأکید بر لحظه متغیر تحویل سال، علاوه بر اینکه عملی نادرست و بیارتباط با گاهشماری ایرانی و قواعد آن است، نادیده انگاشتن کوششهای فراوان دانشمندانی بزرگ و گرانپایه در طول تاریخ است. بیتوجهی به لحظه تحویل متوسط سال، موجب اختلافی یک روزه در برخی سالهای آتی خواهد شد که آسیبی جدی به گاهشماری ایرانی وارد خواهد ساخت.
لحظه تحویل سال 1389 بر اساس گاهشماری اعتدالی ایرانی عبارت است از ساعت 20 و 52 دقیقه و 44 ثانیهٔ روز شنبه 29 اسفندماه 1388. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: سالنمای 1389 ایرانی).
اشتباه متداول دیگر در این زمینه چنین است که لحظه تحویل سال را «آغاز سال نو» مینامند و مثلاً عبارت «آغاز سال 1389» را بازگو میکنند. در حالیکه سال نو ایرانی (همچون بسیاری از دیگر تقویمهای جهان) از ساعت صفر نخستین روز فروردینماه آغاز میگردد.
البته توجه به لحظه تحویل سال نو یکی از نیازهای تقویمنگاران است و هیچگاه در میان عموم مردم کاربرد نداشته است. توجه به این لحظه و اهمیت دادن به آن در میان مردم از سنتهایی است که در دوران معاصر متداول شده و سابقه تاریخی ندارد.
بازدارندهها و موانع برگزاری نوروز
تا آنجا که منابع مکتوب در دست است، دو بار از برگزاری جشن نوروز جلوگیری شده و یا آنرا به رسمیت نشناختهاند. یکی به هنگام پیدایش دین زرتشتی و رسمیت یافتن آن در دوران ساسانیان و دیگری در سدههای نخستین و حتی میانه پس از اسلام. در هر دو مورد، جشن نوروز را به رسمیت نشناخته و آنرا مغایر با سنتها و آموزههای دینی زرتشتی و اسلامی تشخیص دادند و کوشش کردند تا با جلوگیری از برگزاری آن و یا دستکم با سکوت در باره آن و تغییر بنیادهای جشن، نوروز را از آیینها و باورداشتهای مردم حذف کنند. نمونههای این جلوگیری یا سکوت و بیتوجهی، به فراوانی در متون پهلوی یا برخی متون مذهبی دوره اسلامی دیده میشود.
اما با این حال، نوروز در میان مردم دارای چنان نفوذ ژرف و ریشههای عمیقی بوده است که هیچگاه بازدارندههای دستگاههای رسمی دینی و حکومتی نتوانستند بر نوروز و باورهای کهن مردمان غلبه کنند و نوروز با صلابت و توانایی شگفتانگیزی به حیات دیرین خود ادامه داد و همچنان ادامه میدهد.
تغییرات و فراگشتهای آیینهای نوروزی
جشن نوروز همچون دیگر جشنها و آیینها در میان مردمان نواحی گوناگون به شکلهای متفاوتی برگزار میشود و در طول زمان دچار تغییرات فراوانی شده است. به دلیل نبود اسناد و منابع کافی، قادر به بررسی دقیق شیوه برگزاری نوروز در دوران گذشته (حتی تا چند سده پیش) نیستیم. اوستا و متون پهلوی در این زمینه بکلی ساکت هستند و تنها اشارههایی کوتاه و اندک در گزارشهای تاریخنگاران و نویسندگان و شاعران سدههای میانه (همچون فردوسی، بیرونی، گردیزی، منوچهری و دیگران) به چشم میخورد. همین گزارشهای اندک، حاکی از توجه فراوان مردم به این جشن دیرپا است.
بررسی این منابع و نیز توجه به مطالعات مردمشناختی نشان میدهد که آیینهای نوروزی در سدههای گذشته بسیار فروانتر و متنوع بودهاند. کوشش برای پاکیزگی و بالندگی محیط زیست، کاشت گلها و گیاهان، لایروبی و رسیدگی به قناتها و جویبارها، نمایشها و سرودها و بازیهای همگانی، بخشی مهم و جداییناپذیر از آیینهای نوروزی بودهاند. این سنتها و آیینهای اصیل، تا اندازه زیادی در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده زنده مانده است.
اما آنچه از تشریفات سفره هفتسین و متعلقات دیگر آن (همچون آینه و شمعدان) میشناسیم، ظاهراً از سنتهای عصر قاجاری است که با تغییر در سنتهای دیرین شکل گرفته و تا به امروز باز مانده است. برای مثال، هفتسین (چنانکه ابوریحان بیرونی نقل میکند) عبارت از هفت سینی (یا بیشتر) از دانههای غلات بوده که مردم کشاورز بطور نمونه و برای تخمین اینکه کدامیک در سال آینده بهتر رشد میکنند، میکاشتهاند. کاشت غلات و سبزههای نوروزی در روزگار معاصر، شکل دگرگون شده و نمادین همان آیین زراعی و هفتسین باستانی است که بیرونی نقل کرده است.
با اینکه آیینها و مراسم نوروزی در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده بسیار متنوع و گونهگون است و هر یک زیباییها و باورداشتهای عمیقی را در خود نهفته دارد؛ اما شیوه برگزاری آیینهای نوروزی در تهران و شهرهای بزرگ ایرانِ امروز هیچ شباهت و ارتباطی با آیینهای کهن و اصیل نوروزی ندارد. امروزه در این شهرها، مراسم نوروزی منحصراً عبارت است از خریدهای فراوان، سفرهای طولانی و خانه اقوام و دوستان رفتن. ویژگیهای دیگر آیینهای نوروزی در تهران و شهرهای بزرگ ایران عبارت است از: تخریب و تباهی زیستبوم در خانهتکانی و چارشنبهسوری و سیزدهبدر، بیتوجهی کامل به پاسداشت زیستبوم و کشتار میلیونها ماهی قرمز بر اساس یک عادت جدید و نادرست شهری و تبدیل یک جشن باشکوه انسانی و طبیعی به بزرگترین جشنواره شکنجه و قتلعام حیوانات بیگناه در جهان. خوشبختانه این عادت نوظهور و نادرست در روستاها و شهرهای کوچک و نیز در دیگر کشورهای حوزه برگزاری نوروز متداول نشده است.
از آنجا که شکل برگزاری نوروز در کشورهای پیرامون ایران باشکوهتر و گستردهتر است، امید میرود تا ما ایرانیان که نوروز را از خود میدانیم و بدان عشق میورزیم، بیش از دیگران در اندیشه برگزاری آیینهای اصیل و انسانی نوروزی باشیم و مراسم فراموششده نوروزی همچون پاکیزگی زیستبوم و محیط زیست، گردهماییها و سرودخوانیها و بازیهای همگانی و بسیاری از دیگر آیینهای نابودهشده نوروزی را احیا کنیم.