حافظه جدید در قالب چاقوی سوییسی

ویکتورینوکس، سازنده
چاقوی ارتشی سوییسی افسانهیی، حافظه USB فوق مطمئن جدیدی عرضه
دستگاه ویکتورینوکس نخستین USB مطمئن نیست و پیش از این محصولات سان دسک کروزر و کینگستون تکنولوژی دیتاتراول ولت پرایوسی به بازار عرضه شدهاند اما هیچکدام امکانات امنیتی اضافی حافظه فلش جدید را ندارند.
سازنده این فلش درمورد مکانیسم خودنابودگر توضیحی نداده و تنها عنوان کرده در صورتی که کسی بخواهد بهزور این حافظه را باز کند، موجب میشود این مکانیسم CPU و تراشه حافظه را بسوزاند.
این دستگاه از استاندارد رمزنگاری پیشرفته 256 برای حفاظت از اطلاعات و همچنین تراشه امنیتی اختصاصی خود استفاده میکند و از آنجا که یک چاقوی ارتشی سوییسی است با امکانات دیگری از جمله نور مینی LED، خودکار تاشو، تیغ، قیچی، آچار پیچ گوشتی و حلقه کلید همراه است.
حتما عکس رو بزارید ما هم ببینیم
کلیک کــــــــــــــــــن
![]()
احتمالا اینو خوندین ولی خیلی جالبه
گفتو بد نیست دوباره بخونین
عدد 7 در بسیاری از مذاهب مقدس است. مثلا زرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست؛
آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد؛
از تجزیه نور خورشید 7 رنگ حاصل میشود؛
دوره کودکی 7 سال طول میکشد؛
عجایبِ هفتگانه؛
7 آتشکده زرتشت: آذرنوش، آذرمهر، آذرآبادگان، آذرتشت، آذرخرداد…..؛
7 پله ومرامِ اعتقادی برای رسیدن به عرفان زرتشتی وجود دارند: کلاغ،
میهمان، سرباز، شیر، پارسی، خورشید، پیر(پدر)، که شیر وخورشید نمادِ پرچمِ
ایرانیان شد.
به روایتِی هفت سین، نشانه هفت دانه گیاهی است که میتوان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و...؛
در زمانهای پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه میپروراندند -10
روز قبل از نوروز- و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانههای خود میگذاشتند و هر
کدام بیشتر و بهتر سبز میشد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال
بود- سنت-.
در عیسویت آمده که عیسی 7 خوراکِ پسندیده داشت- نمک، سرکه، نان؛تره، ماهی، روغن، عسل=انگبین
در انجیلِ یوهنا آمده است که یوهنا 7 روح، 7 خورشید، 7 چهره، 7 گوسفندِ 7 شاخ و 7 سر و7 چشم را همراه با 7 فرشته در خواب دید؛
ادونتیست و بعضی دیگر فرقه های مسیحیت، 7 ژانویه را تولد اصلیِ عیسی میدانند؛
در مسیحیت 7 نوع نیایش، 7 گناه، 7 توبه، 7 اندوه و 7 شادی وجود دارد؛
در اسلام در مراسمِ حج، 7 دور خانه کعبه را میچرخند؛
معلقاتِ سبعه، 7 بتِ اصلی بر سر درِ خانه کعبه بودند؛
قرآن 7 بخش دارد: وعد، وعید، وعض، قصص، امر به معروف، نهی از منکر، ادنیه؛
7 عضو در سجده در وقتِ نماز بر زمین است؛
برای پاکیزه شدن اشاره به 7 بار آب کشیدن شده؛
اولین سوره قرآن 7 آیه دارد؛
اصحاب کهف 7 تن بودند؛
در بهشت 7 چشمه ونهر و در دوزخ 7 طبقه"عشکوب" است
که آخرینِ آن اسفل السافلین است؛
در قرآن آسمان را دارای 7 طبقه میداند؛برای مردگان شبِ هفت میگیرند...
و نهایتا اینکه در قرآن 7 بار سلام آمده: سلام به نوح، به ابراهیم، به موسی،
به هارون، به یاسین، به خالدین، به الحی فجر؛
تربیت نزد ایرانیان از دیربازاهمیت فراوانی داشته است و گذشته تاریخی اقوام مختلف ایرانی گویای این امر است.
از نوشته های کزنفون در کتاب سیروپدی برمی آید که :
پدر کورش « کامبیز » پادشاه پارس بود . کامبیز از نژاد " پارسها بود مادر کورش را همه ، « مان دان » دختر آستیاگ پادشاه ماد می دانند . کورش موافق حکایت و آوازهایی که هنوز در نزد پارسیها محفوظ است بود و خیلی شکیل خوش خلق و بقدری طالب معرفت و نام بود.و همه گونه زحمات و مشقات را تحمل می کرد تا شایان تمجید شود . کورش موافق آئین پارسی تربیت شد و این آئین موافق اصلاح عمومی بود حال آنکه در اغلب ممالک به آن اهمیت نمی دهند .
کورش تا سن دوازده سالگی به این ترتیب تربیت یافت و از کودکان دیگر از حیث فراگرفتن چیزهایی که لازم بود و چابکی و جزئت انواع ورزشها گوی سبقت را ربود . روزی آستیاک ( پدربزرگ کورش ) دخترش و نوه اش را فراخواند . او می خواست این طفل را ببیند . زیرا صباحت منظر و خوبی او را شنیده بود . همینکه « مان دان » ( مادرکورش ) با طفلش نزد پدر رفت و کورش دانست که آستیاک جد اوست مانند طفلی که کسی را دوست بدارد به آغوش وی رفت و او را بوسید . وقتی کورش جد خود را آراسته و زینت داده دید خیزه در تمامی این چیزها نگریست . بعد کورش رو به مادر خود کرده گفت : مادر جد من خیلی قشنگ است . مادرش از او پرسید .از پدر تو و جدت کدام یک قشنگتر است . کورش جواب داد : پدرم از تمام پارسیها صبیح تر است ولی از تمام مادیها که من در عرض راه و دربار دیدم جدم از همه قشنگتر است .
آستیاک طفل را بوسید و پس از آن لباس فاخر به کورش پوشانیده او را با طوق و پاره آراست . هرجا سواره می رفت.
او را با خود می برد و چنانکه عادت خود او بود در موقع سواری او را بر اسبی که دهنه زرین داشت می نشاند .کورش مانند اطفال دیگر لباس زینت ها و تجملات را دوست داشت و از اسب سواری لذت میبرد .
کورش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.
هرودوت کورش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : کورش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت.
در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کورش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کورش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کورش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند.
گزنفون می نویسد : او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند.
همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : کورش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کورش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کورش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت.
ریچار فرای معتقد است که : یک صفت دوران حکومت کورش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کورش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند.
همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کورش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کورش هخامنشی است
نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کورش کبیر این عبارت نوشته شده است : ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کورش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر.
پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که :اسکندر پس از حمله و خواندن این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کورش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند.
یونانیان با رها کردن یونان شمالی،بار دیگر در برزخ کورینت گرد هم آمده،این بار مصمم شدند راه سپاه پارس را در تنگهی ترموپیل سد کنند.این تنگه که از شرق به دریا ختم میشد،راه یونان شمالی را به بِاوثی و آتیک میگشود.این مناسب ترین نقطه برای دفاع بود،زیرا پارسیان به دلیل تنگی بیش از اندازهی گذرگاه،امکان استفاده گسترده از نیروی زمینی و به خصوص سواره نظام را پیدا نمیکردند.
اما سردمداران اسپارت چندان با دفاع از یونان مرکزی و اعزام نیروهای خود به فاصلهای دور از دولت-شهر خود موافق نبودند. آنان تخلیهی یونان مرکزی و تجمع در باریکهی کورینت را به مراتب مناسبتر میدانستند.اسپارت پس از رد این نظر توسط اکثریت یونانیان،تنها یک نیروی کوچک سیصد نفره به فرماندهی شاه لئونیداس به ترموپیل اعزام کرد. اسپارتی ها عملا در پی حفظ نیروی اصلی خود برای نبرد در برزخ کورینت بوده،اعزام نیروی کوچک لئونیداس نیز بیشتر برای جلب نظر آتن انجام شد که استخوان بندی ناوگان را تشکیل میداد.
شمار کل نیروی یونانی حاضر در ترموپیل،شش هزار و پانصد نفر،از جمله چهار هزار پلوپونزی بود. یونانیان با رسیدن به ترموپیل،به بازسازی دیواری پرداختند که سالها پیش در عرض تنگه احداث شده بود.همزمان ناوگان یونانیان نیز در آبهای باریکهی "آرتمیزیوم" موضع گرفت که جزیرهی ائوبی را از تسالی جدا میکرد.هدف ناوگان یونان، ممانعت از حمله ناوگان پارس به پشت مواضع سپاه یونان در ترموپیل بود.از این رو، ارتباطی نزدیک میان نیروی زمینی و ناوگان یونان برقرار شد؛ هر چند با آغاز جنگ و بروز سستی در صفوف فرماندهان ناوگان یونان،دفاع نیروی زمینی از ترموپیل نیز بی ثمرماند.
سپاه پارس در این فاصله به تسالی رسید. هرودوت میگوید خشایارشا حرمت معبدهای منطقه را به بهترین وجه به جا آورده، مانع تعدی سپاهیان خود به خزاین آنها شده است (کتاب هفتم،بند 197)ناوگان پارس چند روز پس از حرکت سپاهیان، "ترم" را به طرف کرانههای ترومپیل ترک کرده،در مسیر،دو ناو شناسایی یونانی را توقیف کرد.ناوگان یونان با دیدن طلیعهی ناوگان پارس،موضع خود در آرتمیزیوم را ترک کرد. اکنون ناوگان پارس میتوانست بدون مواجهه با مشکلی،خود را به ترومپیل برساند. ناوگان یونان تا باریکهی "کال خیس" واقع در جنوب شرقی ترموپیل،عقب نشست. اما کمی بعد،توفانی سهمگین در گرفت که سه روز ادامه داشت، به خسارت دیدن صدها فروند کشتی پارسی و کشته شدن بسیاری از خدمهی آنها انجامید. یونانیان با شنیدن این خبر،به "آرتمیزیوم" بازگشته،پانزده کشتی پارسی که از ناوگان اصلی جدا مانده بود،متصرف شدند. ناوگان پارس نیز به تدریج در دماغهی "آفِت" در ساحل "ماگنزی" پهلو گرفت.
همزمان با رسیدن سپاه پارس به ترموپیل،اکثر یونانیان بر آن شدند به برزخ کورینت عقب نشینی کنند؛اما سربازان "فوکیس" و "لوکریس"،که کشور خود را نخستین قربانیِ عقب نشینی میدیدند،مانع اجرای این تصمیم شدند.لئونیداس نیز که خود را ناگزیر از حفظ تنگه میدید،سفیرانی را با درخواست اعزام کمک فوری،راهی دیگر دولت-شهرهای یونان کرد.هرودوت میگوید خشایارشا پس از چهار روز انتظار برای عقب نشینی یونانیان،در روز پنجم با فرستادن سربازان مادی و عیلامی به خط مقدم،جنگ را آغاز کرد.با بی نتیجه ماندن حملهی آنان،لشکر گارد جاویدان به فرماندهی "هیدارنس" را فرستادند که یگان مزبور نیز به دلیل فضای محدود،قادر به مانور نبود و در نتیجه نبرد روز اول حاصلی جز تلفات مادها و عیلامیها در بر نداشت.افزون بر این،نیزههای پارسیان کوتاهتر از نیزههای یونانی بود.سرانجام پس از سه روز حملهی رو در رو،یکی از بومیان منطقه به نام "افیالت" ، احتمالا به طمع دریافت جایزهای کلان ،فرماندهان پارسی را به مسیری که ازفراز کوه،تنگه را دور زده،به پشت محل استقرار یونانیان ختم میشد،هدایت کرد.لشکر گارد جاویدان در ابتدای شب حرکت خود را آغاز کرده،نیمه شب به مرتفع ترین بخش گذرگاه رسید. بعدها مورخین بسیاری مدعی شدند اگر "افیالت" محل گذرگاه را افشا نمیکرد،پارسیان هرگز موفق به عبور از ترومپیل و تصرف آتن نمیشدند.اما کل روایت هرودوت از نبرد ترموپیل که خشایارشا را خودکامهای فاقد ابتکار و تنها متکی به موج نیروی انسانی، و نه سرباز رزم دیده مینمایاند،آشکارا خلاف واقع است. افسانهی دستگیری "افیالت" پس از پایان جنگ را نیز که به خورد هر شاگرد مدرسهی اروپایی میدهند،تنها پرداهای دیگر از سناریوی هرودوت است. انتظار چهار روزهی خشایارشا پیش از آغاز جنگ،نه به امید عقب نشینی یونانیها،که برای رسیدن نیروهای اصلی خود بوده است.همچنین قطعا سواره نظام پارسی از همان روز اول،به شناسایی منطقه پرداخته،با توجه به شباهت کوههای ترموپیل با کوهستان های پارس،کار دشواری در کشف گذرگاه کوره راهی نداشته است. آ. ر. برن که به شناسایی منطقه ترموپیل پرداخته، مینویسد دو مسیر انحرافی در محل وجود دارد که پارسیان دست کم یکی از آنها را،حتی پیش از رسیدن به منطقه،میدیده،نیازی به یک "خائن" برای افشای آن نداشتهاند.برن نتیجه میگیرد با وجود چنین مسیرهایی،حتی اقدام خشایارشا به حملهی رو در رو،آن گونه که هرودوت گزارش کرده نیز،منتفی است (برن 1970، 13-407). توجه به این نکته نیز ضروری است که برخی از دولت-شهرهای یونان،متحد پارسیان بوده،توصیههای یک راهنمای محلی را الزاما خیانت تلقی نمیکردند.حتی بسیاری از یونانیان بر آن بودند که پای زئوس به سرزمینشان باز شده،او را در شخصیت خشایارشا متجلی میدیدند (دو - واتور 1957 ، 180). هرودوت نیز میگوید (کتاب هفتم،بند 115) مردم تراکیه دهها سال پس از لشکر کشی،هنوز جادهی مورد استفاده خشایارشا را مقدس میپنداشتند.
وضعیت نیروهای یونانی پس از تکمیل عملیات محاصره از مسیر کوره راهی،بسیار دشوار شد.در نتیجه بسیاری از مدافعین،با دیدن طلیعهی نیروهای پارسی در مسیر کوره راهی ،به سرزمین خود گریختند؛زیرا دیگر مانعی بر سر تصرف یونان مرکزی توسط پارسیان نمیدیدند.هرودوت میگوید لئونیداس متحدیناش را مرخص کرد،اما بنابر سنتی اسپارتی که عقب نشینی را برای شاه جایز نمیدانست،سربازان هموطناش را در منطقه نگاه داست.تنها یگان ایالت "تس پس" داوطلبانه با لئونیداس باقی ماند. وی همچنین یگان "تِب" را نیز مرخص نکرده،به دلیل تمایلات پارسیِ مردم تب،آنها را به عنوان گروگان نزد خود نگاه داشت. نیروی لئونیداس مجموعا به هزار نفر کاهش یافت. انگیزههای ورای تصمیم لئونیداس،همواره موضوعی داغ برای مورخین کلاسیک و معاصربوده است. آ.ر. برن به درستی متذکر شده است اگر همه یونانیان عقب نشینی میکردند،سواره نظام پارس به تعقیب آنها پرداخته،همگی را هلاک میکرد. بنابر این محتمل است طرح اصلی لئونیداس،پوشش دادن عقب نشینی دیگر یونانیان بوده باشد تا بتوانند با بازآرایی نیروهای خود،به مقاومت ادامه دهند (برن 1970، 419)اما بعدها افسانههای گوناگونی برای لئونیداس بافتند که عمدتا ریشه در تبلیغات سردمداران سیاست اسپارت داشت.
"آریستوفانس"، نمایش نامه نویس آتنی،در کمدی خود به نام "لیسیس تراتا"،نبرد ترموپیل را "مشهورترین برگ تاریخ نظامی اسپارت" خوانده است.اما واقعیت ساده این است سربازانی که جان خود را فدای آزادی میهن کرده اند،مستقل از تبلیغات اسپارتی که سرنوشت یونان مرکزی را به عملکرد چند ده نفر پیوند میزند،شایسته شهرتی جاوداناند.
ظاهرا پارسیان ابتدا مدافعین ترموپیل را زیر باران تیرهای خود گرفتهاند؛چه،در آوردگاه ترموپیل تعداد زیادی سر نیزهی "سه گوش" یافتهاند که مشخصهی یگانهای کمان دار پارسی،مادی و سکایی است (برن 1970 ،420). در نبرد تن به تن نیز،نیزهی اسپارتی ها را یکی پس از دیگری میشکستند که ناگزیر با دشنه،یا حتی دست خالی به نبرد ادامه میدادند.همگی آنان تا دم آخر، شجاعانه مقاومت کردند.هرودوت میگوید به رغم شهرت پارسیان در برخورد محترمانه با جنازهی دشمنان خود، خشایارشا فرمان مُثلهی بدن لئونیداس را صادر کرد.پائوزانیاس آورده است پیکر لئونیداس را به اسپارت منتقل کرده،به خاک سپردند.
خشایارشا پس از جنگ، به صحت گفتهی دماراتوس،شاه سابق و فراری اسپارت پی برد که مدعی شده بود اسپارتیها از هیچ دشمنی نهراسیده،مستقل از نتیجه،آن قدر به جنگ ادامه میدهند تا پیروز شده یا بمیرند.در آوردگاه ترموپیل و فراز یک تپه،یادمانی از رزمندگان ترموپیل با این عبارت از "سیمونیدس" شاعر،کماکان خودنمایی میکند : "ای رهگذر،به اسپارتی ها بگو که ما به خواست آنان،این جا در زیر خاک خفتهایم" (لور 1940 ، 202).
در اوت 480 پ.م. و همزمان با نبرد ترموپیل چند نبرد دریایی نیز بین ناوگان پارس و یونان در گرفت*.که یونانیان پس از نبرد آرتمیزیوم،از سقوط ترموپیل آگاه شدند.خبر در غروب همان روز به دریاسالاران یونانی رسید که پارسیان نیروی لئونیداس را شکست داده بودند.ناوگان یونانی ناگزیر از عقب نشینی به آبهای آتیک شد.پس از سقوط ترموپیل و عقب نشینی ناوگان یونان،راه سراسر یونان مرکزی تا برزخ کورینت به روی سپاه پارس گشوده شد که کارهای خود را با تصرف ایالات "دوریس"،"فوکیس" و "لوکریس" آغاز کرد.هر شهری را که در برابر سپاهیان مهاجم مقاومت میکرد،پس از تصرف ویران میکردند.اما معبد دلف هیچ آسیبی ندید.پس از تسخیر ایالت بزرگ بِ اوثی در شمال آتیک،نوبت تصرف آتن فرا رسید.
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژدهاک (ضحاک) برمی گردد. در آن هنگام کاوه برای آنکه مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.
فریدون نیز پس از آن که فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد، سرخ و بنفش آراستند و درّ و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان "درفش کاویان" پدید آمد. نخستین رنگ های پرچم ایران زرد، سرخ و بنفش بود، بدون آن که نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفا افسانه نبوده است و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، به ویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند و این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.
محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود « الامم و الملوک » می نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده و به درازی دوازده ارش (هر ارش برابر فاصله بین نوک انگشتان یک دست تا بندگاه آرنج است) بوده است. یعنی تقریبا پنج متر عرض و هفت متر طول داشته است. ابوالحسن مسعودی نیز در "مروج اهب" به همین موضوع اشاره می کند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آن که نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست اعراب افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر خطاب، خلیفه اعراب، بردند وی از بسیاری از گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویزان شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته فضل اله حسینی قزوینی در کتاب المعجم : "امیرلمومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند."
پس
از فتح ایران توسط اعراب، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی
نداشتند مگر پرچم دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین: ابو مسلم خراسانی و
بابک خرم دین.
ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ. به همین روی طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند.
تا این مدت هیچ نقش و نگاری بر روی پرچم ایران زمین دیده نمی شد.
نخستین تصویر بر روی پرچم ایران
در سال 355 خورشیدی (976 میلادی) غزنویان با شکست سامانیان زمام امور را در دست گرفتند و سلطان محمود غزنوی دستور داد برای نخستین بارنقش یک ماه را بر روی پرچم خود؛ که یکسره سیاه بود، زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی (1031 میلادی) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر، دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس تا حدود یک هزار سال بعد یعنی تا زمان انقلاب اسلامی ایران در سال1357 (1979 میلادی) تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد.
افزوده شدن نقش خورشید بر روی شیر
در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان، سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیر آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نیز رعایت شد. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی این که چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج قدرت و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر به تاثیر آیین مهر پرستی و میتراییسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدیس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و در پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.
پرچم در دوران صفویان
در
میان شاهان سلسله صفوی، که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند، پرچم شاه
اسماعیل یک سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه
طهماسب نیز که خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود دستور داد به جای شیر و
خورشید، تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را بر روی پرچم ها و سکه ها نصب و
ضرب کنند. پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و
خورشید را بر روی آن زر اندوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرار گرفتن
شیر در همه این موقعیت ها یکسان نبوده و شیر، گاه نشسته بوده و گاه نیم رخ
و گاه به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاهی هم
چسبیده به آن.
به استناد سیاحت نامه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی،
استفاده از بیرق های نوک تیز و باریک همراه با آیه ای از قرآن روی آن و
تصویر شمشیر دو سر حضرت علی(ع) یا شیر و خورشید بوده، در دوران صفویان رسم
بوده است.به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجار ها مانند پرچم اعراب
سه گوش بوده نه چهارگوش.
پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خود ساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یک پارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم، سمرقند و بخارا، از غرب تا موصل، کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیشروی کرد. همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران به وجود آمد.
درفش شاهی بیرق سلطنتی دوران نادر شاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت، اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز، سفید و سرخ بود که شیری در حالت نیم رخ و در حال راه رفتن داشت که خورشیدی نیمه در آمده بر پشت آن بود و دردرون دایره خورشید نوشته شده بود: "الملک لله".
سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده است، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشه بالای آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایین نواری سرخ دوخته شده است. شیری با قامت برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن باز هم "الملک لله" آمده است. بر این اساس می توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر شاه، مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است، زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هرچند که هنوز پرچم ها سه گوش بودند.
دوره قاجارها پرچم چهارگوش
در
دوران آقامحمد خان قاجار، سر سلسله قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و
رنگ پرچم داده شد. یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوش به
چهارگوش تغییر یافت و دوم این که آقامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر
داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم ایران را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی
پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر
شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت، با این تفاوت بارز که برای نخستین
بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.
در عهد فتحعلی شاه قاجار،
ایران دارای پرچم دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ رنگ با شیری نشسته و
خورشید بر پشت که پرتوهایی سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور اینکه
شیر پرچم زمان صلح شمشیر به دست داشت در حالیکه در پرچم زمان جنگ چنین
نبود! در زمان فتحعلیشاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد
دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران
"ابولحسن خان شیرازی" به دربار تزار روس کشیده پرچمی سفیدرنگ منقوش به شیر
و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این
ویژگی پرچمهای سه گانه دوره فتحعلیشاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را
ریخت.
برای نخستین بار در زمان محمد شاه قاجار (جانشین فتحعلیشاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است. که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی(ع) و بر روی دیگری شیرو خورشید قرار داشت. که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بوده است.
امیر کبیر و پرچم ایران
میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگ مرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد که زندگینامه نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت اما، دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوش در زمان نادرشاه) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ده سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میان پرچم قرار گیرد بدون آنکه تاجی بربالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریبا به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.
انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: "الوان رسمی بیرق ایران، سبز، سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است". در توضیح علت رنگ های به کار رفته در پرچم نیز چنین آمده بود: "رنگ سبز رنگ دلخواه پیامبر و رنگ اسلام است. رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است که هزاران سال در ایران با صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد نماد صلح و آشتی و پاک دامنی است و رنگ سرخ نیز به نشان احترام به خون شهدای مشروطیت و پاسداشت خون شهیدان میهن در پایین پرچم قرار گرفت".
در این هنگام نواندیشان حاضر در مجلس، سخن را به موضوع شیروخورشید کشاندند و این موضوع نیز به این ترتیب عنوان شد که انقلاب مسروطیت در مرداد سال 285 هجری شمسی (1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی(ع) هستند و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است و شیر نشانه مرداد و حضرت علی(ع) است در میان پرچم باقی می ماند. همچنین برای باقی ماندن خورشید بر پشت شیر چنین استدلال شد که چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانه علی(ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان است. و لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.
در سال 1336 منوچهر اقبال نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارتخانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزییات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامه دیگری نیز در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.
پرچم بعد از انقلاب اسلامی
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری عربی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.پس از پیدایش اسلام و سقوط ساسانیان که سرتاسر ایران از رود فرات تا رود جیحون از خلیج فارس تا قفقاز و دربند به دست اعراب افتاد. در رشته کوه البرز مردمانی که عمده هایشان را دیلمیان و تپوریان تشکیل میدادند اعراب را به سرزمین خود راه ندادند و استقلال خود را حفظ کردند. اما تپوریان با آنکه به جهت وسعت و جمعیت از دیلمیان نیرومند تر بودند با اعراب پیمان آشتی بستند و ترک جنگ گفتند اما دیلمیان برخلاف تپوریان در دشمنی با اعراب سخت ایستادگی نمودند و بدین اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زندگی کنند بلکه در فرصتهای مناسب بر اعراب تاخته و از کشتار آنها دریغ نداشتند. نخستین جنگ دیلمیان با تازیان به روایت معروف در سال 22 هجری بود.
موتا یا مهتا امیر دیلم و گیلان و مرزبان پتشخوارگر که از جانب گیل گیلانشاه به این مقام منصوب شده بود به عهد پادشاهی یزدگرد سوم بود که قرارگاهش در دوازده فرسنگی شهر قزوین بود. مهتا پس از جنگ نهاوند که تازیان فتح الفتوحش خوانده اند، سخت متأثر شد و تصمیم گرفت تازیان را از کشور ایران براند. نیت خود را با فرمانده کل سپاه ایران در ری که فرخان زیبندی نام داشت، به میان گذاشت. اسفندیار فرخزاد را که فرمانده کل قوای آذربایجان بود را دعوت به همکاری کرد. آنان متحدأ به فرماندهی مهتا که مفام مرزبانی پتشخوارگر را بدست آورده بود، گردن نهادند و به تمرکز نیروها در حوالی دشتبی(دستبی یا دشتپی) و تقسیم وظایف پرداختند و همگی آماده تعرض شدند.
در این هنگام حکمرانی همدان بر عهده نعیم بن مقرن بود و مقرر بود پس از تحکیم موقع خود به سوی ری بتازد. یزدگرد غرب ایران را گذاشته و گذشته بود. نعیم بن مقرن که از گردآمدن قوای ایرانی و اتحاد آنها با امیر دیلم مهتا بیمناک بود، نامه ای به عمر خلیفه دوم نوشت. او با کلیه قوا از همدان بیرون تاخت. مهتا نخستین حمله را به قوای تازیان در دستبی انجام داد. در ناحیه« واجرود» و به روایتی در منطقه «داکان و جرندف» که بین قزوین و همدان واقع است جنگی سخت در گرفت که به قول طبری در سختی و جانکاهی کمتر از جنگ نهاوند نبود. عده کثیری از دو جانب به خاک افتادند که از جمله آنها مهتا فرمانده کل قوای سه گانه و امیر دیلمیان بود که بر سر ایمان خود و میهن پرستی به خاک افتاد تا خاک میهن را به تازیان ندهد.
کشته شدن مهتا باعث شد که لشکریان فرخان زیبندی به سوی ری و لشکریان اسفندیار فرخزاد به جانب آذربایجان عقب بکشند. جنگجویان دیلم نیز عقب نشینی کرده و در ناحیه ابهررود به تجدید قوا پرداخته و به خاطر میهن و یاد مهتا آماده پیکار شدند و به جنگ پرداختند و باز هم به پیروزی اعراب منتهی شد. تازیان به فرماندهی عتبة بن قرمد و بشیر بن عبدالله فرصت یافتند به دنبال سپاه اسفندیار به سوی آذربایجان برانند. در این ماجرا اسفندیار به چیگ تازیان افتاد که از اطلاعاتش در جنگهای بعدی استفاده شد. فرخان نیز با اعراب به کنار آمد. اما دیلمیان به فرمان گیل گیلان شاه پتشخوارگر به جنگهای دفاعی و تعرضی ادامه دادند تا وقتی که امیران و شهریارانی چون مردآویج و آل بویه از آنها برخاستند و بر اعراب مستولی شدند و خلیفه وقت را به زیر افکندند و خلیفه ای فرمان بردار را دست نشانده خود کردند.
به گزارش تاریخ نویسان گیلان تنها منطقه ای از ایران بود که تازیان نتوانستند آنرا فتح کنند که سرمشق فداکاریهای دیلمیان همان تعرض و دفاع مهتا بوده است.
نکته: در گیلان بعضی آبادیها یافت میشود که نامشان با واژه «ماتا» شروع میشود، مانند: ماتاخانی(بالای قلعه رودخان) که معنی آن چشمه ماتا یا قصبه ماتا است. خانی و خونی به گویش تالشی چشمه را گویند و معنی دیگر خانی در گذشته عبارت بود از: ناحیه ای که دارای هزار خانوار سکنه باشد. به نظر میرسد نام حقیقی امیر آن روزگار گیلان « مهتا »بوده به معنی بزگترین فرد، تای بزرگ، فرد بزرگ، واحد بزرگ و عرب آن را موتا دانسته و در اشعار و روایات یا تاریخ به همان صورت موتا ضبط شده است که این گونه تصرف و تحریف در کلمات و نامهای دیگر در گیلان یا نقاط دیگر ایران دیده میشود.
پاینده باد یاد مهتا و مهتاهایی که به خاطر میهن به خاک افتادند
روز والنتاین
روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشقورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه و بعضی سالها ۲۶ بهمنماه) و در برخی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ و یادگاری انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روزوالنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین درکلیساهای کاتولیک برگزار میشد، بازمیگردد. پیشینهٔتاریخی
تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز میدانیم با افسانه درآمیختهاست.
امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیدهاست که حداقل سه قدیس به نام والنتین وجود داشتهاند که همگی به شهادت رسیدهاند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند. روایتهای مشهور
والنتین قدیس و مریدانش
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلاودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونهای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر میبرد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن میگفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کردهاست، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده میشود.
افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشتهایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی میکردند میفرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شدهاست و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار میگردد.
شهرهای منسوب به والنتین قدیس
بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتین قدیس که در سده ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هماکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری میشود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته میشود شامل استخوانهای والنتین قدیس است توسط یک خانواده متمول فرانسوی در سده نوزدهم به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد. خارج از حلقههای مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجود این بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گستردهٔ رسانهها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت بهطوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس «شهر عشاق» لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتین میزبان فستیوالی به نام «فستیوال عشق» میباشد.
رسوم والنتین
از هدایای مرسوم در این روز هدایای شکلاتی را میتوان نام برد.
در کشورهای اروپایی و آمریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار میرود. از نظر علمی هم ثابت شدهاست که خوردن شکلات دارک یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا میبرد البته نه مصرف بیرویه آن و دادن هدایای دیگری نظیر عروسک و یاهدیه ای به عنوان یادگاری از رسوم این روز میباشد .
در دیگر فرهنگها
برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بودهاست. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان «شب هفتها» نامیده میشود. برابر با افسانهای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین «شب ِ هفتها» در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود. روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین، در ژاپن نیز موجود است که از آن به عنوان «تاناباتا» یاد میگردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدیست. در کشور مصر، روز عشق دیگری موجود است که برابر با ۴ نوامبر هر سال است. در کره جنوبی، در ۱۱ دسامبر هرسال، روزی تحت عنوان «روز پـِپـِرو» موجود است که در آن زوجهای جوان هدایایی به یکدیگر تقدیم میکنند.
در فرهنگ ایرانی
سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه میدادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کردهاند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمزگان بجای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.
شهر سوخته (Burned City) در۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.
کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستانشناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید.
بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان میدهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخشهای مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپههای متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده میشود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقهای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمینهای کشاورزی شهر سوخته را سیراب میکرده است. دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچهای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخههای قوی از آن منشعب میشده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسیهای منطقهای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانههای مختلف و آبراههایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب میرسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچهها و خانههای منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لولههای سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است
منطقه گورستان
از سال1376 تا 1383 تعداد 14 گمانه به مساحت تقریبی 2300 متر مربع در گورستان شهر ،حفار ی شده و در نتیجه 310 گور کشف شده است. طی کاوش های بعمل آمده توسط باستان شناسان ،برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می کرده اند.در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می شود. پارچه ها به سه شکل مختلف در قبرها دیده می شود.
به صورت کفن ،که مرده ها را در آن می پیچیده اند
به شکل لباس زیر انداز و رو انداز .
کف قبر فرش شده و مرده را با لباس در آن می گذاشتند.
اشیاء سفالی اصلی ترین موادی هستند که تقریبا در همه قبرها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء ،هدایای دیگری ساخته شده از سنگ،چوب، پارچه در قبور دیده می شود.
صنعت و مشاغل در شهر سوخته
شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیتهای صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونههای جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاریهای فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاههای صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده میکرده اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیتهای صنعتی و هنری بوده است....
باستان شناسان با یافتن مهرهها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روشهای ساخت ورقهها و مفتولهای طلایی به تحقیق پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحههای طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لولههای استوانهای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقهها به یکدیگر مهرههای سنگ لاجورد را در میان آن قرار میدادند. در شهرسوخته انواع سفالینهها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاقهای اطراف هامون سبد و حصیر میبافتند و از این نیها برای درست کردن سقف هم استفاده میکردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می شود بلکه در سازمان دهی اجتماعی شهر نیز دیده می شود. شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده است.آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی،تخلیه فاضلاب ودانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از علومی چون شکسته بندی آگاه بوده اند ،بلکه می توانسته اند به اجرای اعمال شگفت انگیز جراحی مغز دست بزنند. از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر،همراه با آثار مهرها ، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .
چشم مصنوعی در شهر سوخته
برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به ۴۸۰۰ سال پیش کشف شد. به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، سید منصور سید سجادی سرپرست گروه باستان شناسی شهر سوخته با اعلام این مطلب گفت: این چشم متعلق به زنی تنومند ۳۲ تا ۳۶ ساله است که در قبر منطقه گورستان مدفون بوده است. وی با اشاره به مطالعات اولیه که بیانگر وجود آثار آبسه در زیر طاق ابرو است افزود: به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک در تماس بوده آثار ارگانیکی پلک چشم در روی ان قابل رویت است.سجادی در خصوص جنس چشم مصنوعی اظهار داشت: جنس و ماده چشم یاد شده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن به آزمایش های بعدی موکول شده اما به نظر می رسد در ساخت این چشم از قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده استفاده شده است. سرپرست هیأت باستان شناسی شهر سوخته خاطرنشان کرد: در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ های داخل چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلیمتری طراحی شده اند. وی تصریح کرد: مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهند در پیرامون مردمک دیده می شود و از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است.
نخستین «تصویر متحرک» جهان در شهر سوخته پیدا شد
پنج هزار سال پیش در «شهر سوخته»، هنرمند نقاش، روی یک جام سفالین طرحی از یک «بز» را نقاشی کرد. او در نظر داشت که نقش بز را در اطراف دهانه جام تکرار کند، اما وقتی شروع به کار کرد، توانست در 5 حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درختی حرکت کرده و برگ آن را میخورد. این اولین باری بود که در جهان باستان، «تصویر متحرک» پا به عرصه حیات گذاشت
سفالها در جهان باستان، نقش «بوم» را برای نقاشان و هنرمندان زمان خود ایفا میکردند. آنها با نقاشی روی سفالهای گوناگون، از اعتقادات و محیط اطراف خود به ویژه طبیعت پیرامون، به عنوان نماد استفاده میکردند.
در سفالهای «شهر سوخته»، که از متمدنترین و پیشرفتهترین تمدنهای باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده میشود. بز و ماهی، دو حیوانی هستند که در این منطقه بیش از هر حیوان از آنان استفاده میشد و ساکنان شهر سوخته را به ادامه حیات اجتماعی خود امیدوار میکرد.
کشف این سفال، با نقاشی متحرک ثبت شده روی آن، در میان سفالهای این منطقه نیز بیمانند بوده است. این نقاشی، حرکت تصاویر را در کوتاهترین زمان ممکن روی جامی که قطر دهانهی آن 8 سانتیمتر است، نشان میدهد. در دیگر سفالهای یافته شده در شهر سوخته، نقش متفاوتی دیده میشود که گاهی تکرار شدهاند. اما حرکتی در آنها دیده نمیشود.
از نگاه باستانشناسان، این کشف نشاندهنده آن است که مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بودهاند.