آریوبرزن یکی ازفرماندهان بزرگ و مهینپرست ایرانی بود. کسی که در سال 330 پیش از میلاد در نبرد دربند پارس تا پای جان در برابر اسکندر مبارزه کرد.او کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را به گواهی گرفت که همواره به آیندگان یادآوری کنند که ایرانی چگونه میهنپرستی را معنا میکند. آنان جان دادند تا نام ایران جاویدان ماند.
زندگانی و خانواده
آریوبرزن از نوادگان فارنابازوس است که پسر یکی از اشرافزادگان ایرانی بوده است. در سال 387 پیش از میلاد فارنابازوس ساتراپی آناتولی بود که همروزگار با اردشیرشاه بود. آرتابازوس (225-289 پیش از میلاد) پدر آریوبرزن نیز در دربار داریوش سوم (آخرین پادشاه سلسله هخامنشی) موقعیت قابل ستایشی داشت.
او در سال 368 پیش از میلاد به دنیا امده است. با وجودی که از دوران کودکی وی اطلاعات چندانی در دست نیست، اما به خوبی روشن است که آریوبرزن در سال 335 پیش از میلاد فرمانده پرسیس بود. برای بسیاری از پژوهشگران این نکته شگفت انگیز است که داریوش سوم برای پرسیس و تخت جمشید ساتراپ تعیین نموده است. به نظر میرسد پیش از داریوش سوم چنین منصبی وجود نداشته باشد و داریوش سوم که در دورهای پرآشوبی همراه با برخی مسایل اجتماعی، به فرمانروای رسیده بود و برای اداره آن برای زمانی که به منظور مقابله با دشمنان در بیرون از پارس به سر میبرده، به یک فرمانده قابل اعتمادی در خانه نیاز داشته است. به این ترتیب وی برای جلوگیری از پیشرفت مقدونیان در سال 333 پیش از میلاد در ایسوس در سال 331 پیش از میلاد در گآوگاملا با آنان به جنگ پرداخت. اگر این نظریه درست باشد، آریوبرزن میبایست از خویشاوندان نزدیک و یا از دوستان شخصی داریوش سوم بوده باشد. از این رو فرمانداری آریوبرزن در پرسیس و پرسپولیس تنها یک دلیل میتواند داشته باشد، او فردی بسیار قوی بوده که پشتیبان داریوش سوم بوده است
آخرین جنگ در نبرد در بند پارس و جانباختن
بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، در ماه اگوست سال 330 پیش از میلاد نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تُکاب در کهگیلویه، این محل معبری بود که از پارس به شوش می رفت) با یک هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال آریوبرزن رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.
اسکندر پس از تصرف شوش برای تسخیر پارسه سپاهیان خود را دو بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش دیگر به فرماندهی خود اسکندر با اسلحههای سبک راه کوهستان کهگیلویه را در پیش گرفتند.
آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریوبرزن را پیش روی خود دید، گروهی در بالای تنگه و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن (سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود میآمدند. وقتی اسکندر به آنجا رسید حملات سختی کرد اما کاری از پیش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشینی کردند.در حالیکه اسکندر فکر میکرد بی هیچ تلفاتی ایستادگی آنجا را تسخیر میکند . . . عرصه بر اسکندر تنگ شده بود و شکست را روبروی خود میدید.
پس از 48 روز مبارزه، خائنی اسکندر را از مسیر کوه به پشت خط سپاه آریو برزن راهنمایی نمود. اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید و آنان را دور زد. اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن خائن را که راه را نمایانده بود به جرم خیانت اعدام کرد.
با گذشت زمان کوتاهی پس از آنکه اسکندر به پشت سپاه آریوبرزن رسید، قهرمان ایرانی از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فیلوتاس ، از غرب توسط کراتروس و از شرق توسط خود اسکندر. بسیاری از ایرانیان قتل عام شدند.
آریوبرزن و سپاه وفادارش شجاعانه علیه مهاجمان میجنگیدند، پس از چندی آریوبرزن با 40 سوار و 5 هزار پیاده و وارد ساختن تلفات سنگین به دشمن، حلقه محاصره را شکست و بسوی پایتخت پارسه راهی شد، ولی سپاهیانی که پیشتر به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. در میانه راه پارسه، این لشگر جلوی پیشروی سپاه ایران به فرماندهی آریو برزن را سد کردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود جنگی سهمگین در گرفت. یوتاب خواهر آریوبرزن و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پا جنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) که فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . آریوبرزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدونیها زد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگید تا خود و سربازانش شرافتمندانه یک به یک بر خاک افتادند.
هنگامی که اسکندر این خبر را شنید، به سوی پارسه حرکت نمود سپس فرمان غارت داد، مهاجمان مقدونی بر مردم تاختند و آنچه که در شهر بود به یغما بردند و آنچه را نمیتوانستند بر زمین میکوفتند، گویند غنائم آنچنان بسیار بود که اسکندر را توان حمل آنهمه نبود. تاریخنگاران یونانی گویند که اسکندر مست از باده بر تختگاه پادشاهان پیشین پارس تکیه داده بود که زنی آتنیتبار به نام تائیس به وی پیشنهاد نمود که تختگاه را آتش بزند، مشعلها را برافروختند در پیشاپیش آنان اسکندر نخستین مشعل را بر پرده تالار گرفت در پس وی تائیس در حرکت بود و دیگران نیز هم چنان کردند . . .
شهری که خاطره برگزاری جشنهای نوروز و آیینهای ملی و میهنی ایران را به خود دیده بود و شکوه ایران را با آوای ساز و آواز در یادداشت اکنون جز صدای شعله های آتش و فروریختن آوار صدای دیگری از آن شنیده نمیشد.
مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکستمان قطعی بود.
آریوبرزن و مردانش نزدیک به یک سده پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد پایداری خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یادبود ساخته و تندیس او را بر پا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کردهاند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست. اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار تندیس لئونیداس برای یونان هر ساله میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان میبرند: ای رهگذر، به مردم اسپارت بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم لئونیداس پادشاه اسپارتیها بود که در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود.
به تازگی تندیس آریو برزن، این سردار دلاور ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ملی ایران (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته میشود و میتوان بدون هیچگونه تغییری در همه سالها از آن بهرهبرداری کـرد.
فروردین ماه
یکم فروردین/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبتهای جداگانهای هستند که با یکدیگر همزمان شدهاند. نمونههای دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد میشده است که معنای «سال نو» را میدهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگونبهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته میشده است.
با شکوهترین مراسم نوروزی، امروزه با نامهای «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار میشود. این آیین با انبوهی از ترانهخوانیها، بازیها و مراسم دیگر همراه است. آیینهای پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفندماه).
ششم فروردین/ خرداد روز روز «امید»، روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاهکیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. در برخی منابع، زادروز زرتشت نیز به این هنگام منسوب است. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان (سوشیانتها)، به این روز داده شده است.
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
دهم فروردین/ آبان روز جشن «آبانگاه»، نخستین آبانروز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد 1، ص3) انجام جشنی به همین نام، همراه با آبپاشی و انتظار بارش باران.
سیزدهم فروردین/ تیر روز جشن «سیزدهبدر»، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» میروند. (← آخرین روز سال)
هفدهم فروردین/ سروش روز هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفدهروز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار میرفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
نوزدهم فروردین/ فروردین روز جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
اردیبهشت ماه
دوم اردیبهشت/ بهمن روز جشن گردآوری گلها و گیاهان دارویی از صحرا.
سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَهوَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْتوَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستانجشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوهگاه راستی و پاکی بشمار میرفته است.
دهم اردیبهشت/ آبان روز جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.
پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیوزَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئیزَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته میشود.
جشنهای گاهَـنْـباری (پارههای سال/ موسمهای سالیانه)، ادامه و بازماندهای از نوعی تقویم کهن در ایرانباستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیمفصل تقسیم میکردهاند و هر یک از این بازههای زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز میشده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی میرسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصلها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار میرفته است).
خـرداد ماه
یکم خرداد/ اورمزد روز جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشنهای خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشنهای سغدی در «آثارالباقیه» (فصلهای دهم تا دوازدهم) آورده است. بیگمان هیچیک از هـر دو تلفظ یاد شده در نسخههای خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نامهای کهن، شکل صحیح خود را از دست دادهاند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نامها نیز معمولاً امکانپذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» میداند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار میشده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب میدارد.
امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانههای روغنی در استانهای مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام میشود.
ششم خرداد/ خردادروز جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.
بیستونهم خرداد/ مانتره سپند روز برابر با بیستوششم نَـوروزماه طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» مینامند و با آتشافروزی بر بلندیها به شادی و بازیهای گروهی میپردازند و گاه میکوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.
سی و یکم خرداد/ روز زیادی روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود میرسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.
به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشنهای آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصلها دارای جشن ویژه پایان فصل نمیباشد.
بازماندههایی از جشنهای آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیینهای ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).
تـیـر ماه
یکم تـیر/ اورمزد روز جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آبپاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار میشود.
ششم تیر/ خرداد روز روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گلهای نیلوفر در اوایل تابستان باشد.
سیزدهم تیر/ تیر روز روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشنهای ایرانباستان در ستایش و گرامیداشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره بارانآور در باورهای مردمی، و درخشانترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگیها در آسمان سرِ شبی دیده میشود.
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آبپاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آبپاشان/ سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زینالاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمهای، دانستهاند.
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین (← سیزدهبدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار میشود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیینهایی را برگزار میکنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.
پانزدهم تیر/ دی به مهر روز جشن خامخواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟) خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنیها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».
مـرداد ماه
نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمیباشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمیرسد؛ چرا که در اینصورت میبایست در نگارش بسیاری دیگر از نامهای متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی میشود.
دوم مرداد/ بهمن روز نخستین روز از فـروردیـنماه («فـردینهماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.
هفتم مرداد/ مرداد روز جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بیمرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنیها بشمار میرود.
دهم مرداد/ آبان روز جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار میشود.
پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئیشِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».
هفدهم مرداد/ سروش روز نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.
هجدهم مرداد/ رشن روز جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنیهای گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).
شهریور ماه
یکم شهریور/ اورمزد روز جشن «فغدیه»، جشن خنکشدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
سوم شهریور/ اردیبهشت روز جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
چهارم شهریور/ شهریور روز جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَهوَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص1316) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.
هشتم شهریور/ دی به آذر روز «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشنهای مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانهها و آتشافروزی بر بامها همراه میشده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانستهاند. «جیمز موریه» در سفرنامهاش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.
پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زینالاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب میدارد.
سی و یکم شهریور/ روز زیادی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».
پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقشرستم» با سازوکارهایی در آفتابسنجهای آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفتههای شهریورماه بودند. بیتردید آن شاخصها با جشنهای متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار میشوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشنهای شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستکم بازماندهای از سنت جشنهای دیرین در آن هنگامها هستند.
مـهـر ماه
فصل پاییز با نامهای «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَهماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال افغانستان تداول دارد.
یکم مهر/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفههای کردان شکری باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد میکنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیمسرده» (نیمه سال) نام برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.
سیزدهم مهر/ تیر روز یکی دیگر از جشنهای تیرگان، در گرامیداشت ستاره بارانآورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).
ادامه و نشانههایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده میشود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازماندهای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشنهای ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال میبایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.
شانزدهم مهر/ مهر روز جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.
همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.
بیست و یکم مهر/ رام روز جشن «رامروزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.
آبـان ماه
دهم آبان/ آبان روز روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب»ها در ایران.
دوازدهم آبان/ ماه روز برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده میشود.
پانزدهم آبان/ دی به مهر روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان/ آسمان روز برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته میشود.
آذر ماه
یکم آذر/ اورمزد روز روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشنهای در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.
نهم آذر/ آذر روز جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.
سیام آذر/ انارام روز جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکیهای گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار مینشستهاند. بیرونی در «آثارالباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت دادهاند.
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذیائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.
دی ماه
یکم دی/ اورمزد روز از گرامیترین روزهای ایرانیان به نام «خرمروز/ خور روز (خورشید روز)» یا جشن «نودروز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویمهای ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته میشود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سیام آذر) را نوید میدهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آبانبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» مینامد.
چهاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاهخواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته شدن جمشیدشاه در روایتهای ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج مییابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیسها و پیکرتراشیهایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطورهای و ناشناخته که نامهای گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان میدهد. در این روایتها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و میدانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونههای مختلف نامهای این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نامهای کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیستوسوم یا بیستوچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.
بهـمن ماه
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته میشده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سدهسوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبانروز از بهمنماه و در «چلّه» زمستان دانستهاند که برابر با دهم بهمنماه میشود. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش میکنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسهناقالدی» که دو نفر در کوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده میگیرد. «کوسه» با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید میکند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار میشود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسهسواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجیفیروز» نوروزی دارد و بیتردید با آیینهای «بارانخواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگشاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخلوتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشنهای میانه زمستان، بازماندهای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویمهای شمالغربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویمهای محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار میرفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمانهایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردهاند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر 13 یا14 فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سیام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.
اسفند ماه
یکم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و کبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «کوسهسواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور که توسط مـردی کـوسـهرو که بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. کـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـهآرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» میداند و میبایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمهها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آمادهسازی و کاشت گلها و گیاهان در گلدانها و نیز جشن درختکاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یادکرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونههای «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سیام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده مینشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آبتنی به آبهای دریاچه هامون میبرند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علفهای صحرایی به خانه و روشنکردن چراغی در همه اتاقها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بامها آتش میافروزند.
پاینده باد ایران و فرهنگ اصیل و ناب آن.
نوروز به مانند جشن شب یلدا یا شب چله، جشن بهاربُد و دیگر جشنهای گاهنباری که در آغاز و میانه فصلها برگزار میشدهاند، جشنی برگرفته از زمان و طبیعت است. برای دانستن سرآغاز پیدایش و میزان قدمت و دیرینگی جشنها و مناسبتهای برگرفته از طبیعت نیاز چندانی به پیجویی در منابع مکتوب و شواهد باستانشناختی نیست. چرا که اینچنین جشنها، از زمانهای بسیار دیرین و از هنگامی که انسانِ نخستین، محیط پیرامون خود و تغییرات فصول را درک کرده است، شناخته شده بودهاند. انسانِ آغازین، این زمانها و هنگامهای طبیعی را به دلیل نیازهای روزمره و مقتضیات طبیعی خود میشناخته و بین این روزها با دیگر روزهای سال تفاوتی قائل میشده است.
در نتیجه، نوروز و جشنهای مشابه در اعتدال بهاری، از دیرباز در میان مردمان سرزمینهای گوناگون با نامها و آیینها و سنتهای گوناگون روایی داشته و هنوز هم کم و بیش دارد. برای نمونه، جشن نوروز در میان سومریان و بابلیان با نامهای «زَگموگ» و «اَکیتو» معمول بوده و شناخته میشده است.
تعریف نوروز
نوروز در زمانها و دورههای گوناگون و در میان مردمان سرزمینهای مختلف، تعریفهای متفاوتی داشته است. تشخیص و سنجش زمان درست نوروز و دقت این سنجش، به چگونگی تعریف نوروز وابسته است و به دانش و فنی که بتوان آن تعریف را در عمل اجرا کرد و به درستی تشخیص داد و محاسبه نمود.
بدیهی است که نوروز در زمانهای بسیار دیرین که تواناییهای علمی بشر (به ویژه در اندازهگیری و سنجش زمان) در حدی ابتدایی بوده، به مجموعه روزهایی اطلاق میشده است که مردم هر ناحیه با گرمشدن نسبی هوا، شکوفا و زایندهشدن زمین، آبشدن یخها و روانشدن جویبارهای یخزده روبرو میشدهاند. به مرور انسان توانست دانش و توانایی سنجش زمان را با دقت افزونتر به دست آورد و قراردادهای اجتماعی وابسته بدان را وضع کند.
جدای از تعریفهای متفاوت و متنوعی که در طول تاریخ برای نوروز وجود داشته است، دو تعریف از نوروز کاربرد بیشتری داشته است: نوروز طبیعی و نوروز تقویمی.
نوروز طبیعی، روزی است که در آنروز خورشید به نقطه اعتدال بهاری برسد. برای تشخیص نوروز در این تعریف، ارتفاع خورشید را در روزهای نزدیک به اعتدال بهاری اندازهگیری میکردهاند تا هنگامی که ارتفاع خورشید به هنگام ظهر حقیقی برابر با عرض جغرافیایی ناظر شود. روش دیگر برای تشخیص نوروز، ساخت سازهها و شاخصهای خورشیدی بوده که بتوان از روزنهها یا فاصله میان پایههای آن، طلوع خورشید نوروزی یا خورشیدی که میل آن صفر درجه شده است را تماشا کرد و رصد نمود. بدیهی است که در چنین شیوههایی، آغاز سال نو (اگر مبدأ سال اعتدال بهاری بوده باشد) الزاماّ همزمان با نوروز تقویمی نیست. برای مثال، نوروز سال 1389 بنا به تعریفِ نوروز طبیعی، برابر است با روز بیست و نهم اسفند 1388.
طلوع خورشید در نوروز یا اعتدال بهاری در چارتاقی بتخانه آتشکوه، نیمهور
عکس از غیاث آبادی
اما نوروز تقویمی- بنا به تعریفی که خواجه نصیر طوسی، اُلُغبیک و ملامظفر گنابادی بر اساس دانشهای کهنتر به دست دادهاند و تاکنون اعتبار خود را حفظ کرده است- عبارت است از «روزی که خورشید تا زمان عبور از نصفالنهار محل به نقطه اعتدال بهاری رسیده باشد». این تعریف از نوروز، شیوهای است که امروزه نیز در ایران روایی دارد و به نامهای «نوروز جلالی» یا «نوروز سلطانی» نیز خوانده میشود.
نوروز و اعتدال بهاری و آغاز سال نو، سه مناسبت جداگانه با تعاریف اختصاصی هستند که تقویمنگاران ایرانی در طول تاریخ کوشش فراوان و گستردهای را برای تثبیت و همزمانی این سه با یکدیگر به عمل آوردهاند و به دقتی بسیار عالی دست یافتهاند. برآیند این کوششها چنین است که میتوان گفت نوروز ایرانی همیشه و همواره برابر با اعتدال بهاری، و هر دوی آنها برابر با یکم فروردینماه و آغاز سال نو هستند و نسبت به یکدیگر عقب یا جلو نمیروند.
تقویمنگاران ایران (به ویژه در عصر خیام) توانستند کمبودها و نقصانهای گاهشماریهای پیشین را که متکی به ماههای سی روزه و کبیسههای 120 ساله بود، برطرف کنند و نه تنها زمانهای نوروز و اعتدال بهاری و آغاز سال نو را با یکدیگر تثبیت نمایند، که حتی آغاز دیگر فصلهای تقویمی سال را نیز با تقویم طبیعی تنظیم و همزمان نمایند. ساختار بنیادین گاهشماری ایرانی با تأکید خاص بر انطباق نوروز و روز نخست سال با نقطه اعتدال بهاری است.
با این حال در برخی کشورهای پیرامون ایران، همچون کشورهای آسیای میانه و قفقاز (که از گاهشماری میلادی استفاده میکنند)، نوروز را با روز 21 مارس تطبیق داده و تثبیت کردهاند. چنین تعریفی در قطعنامهای که اخیراً سازمان ملل صادر کرد و نوروز را به عنوان جشنی جهانی به رسمیت شناخت نیز اتفاق افتاد. چنین تعریفی از نوروز کامل و دقیق نیست و در سالهایی که نوروز مطابق با 22 مارس یا 20 مارس میشود (همچون سال 1387)، فاقد دقت کافی خواهد بود و علاوه بر اغتشاش در قواعد تقویمی، همزمانی نوروز در میان کشورهای گوناگون گسسته خواهد شد.
مسئله لحظه تحویل سال
همانگونه که نوروز دارای دو تعریف طبیعی و تقویمی است، لحظه سال تحویل نیز دستکم دارای دو تعریف جداگانه است: لحظه تحویل طبیعی یا متغیر و لحظه تحویل تقویمی یا متوسط. اکنون در تقویم دولتی ایران استفاده از لحظه تحویل سال متغیر متداول است و هر ساله بطور جداگانه در تقویمهای سالانه درج میگردد و به رسانههای گروهی ابلاغ میشود. اما از آنجا که نوروز فعلی و رسمی و متداول، یک نوروز تقویمی با مشخصههای خاص خود است، نمیتوان از لحظه تحویل سال متغیر برای آن بهره برد و صرفاً میباید متکی بر لحظه تحویل سال تقویمی بود.
لحظه تحویل سال تقویمی یک متغییر ثابت و برآیند کوششهای بسیار طولانی و درازآهنگِ دانشمندان و تقویمنگاران ایرانی برای تثبیت نوروز در اعتدال بهاری است. این لحظه زمانی نیازی به محاسبه سالانه و جداگانه ندارد و برای دانستن آن کافیست که 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه به لحظه تحویل سال پیشین افزوده گردد. تبلیغ و تأکید بر لحظه متغیر تحویل سال، علاوه بر اینکه عملی نادرست و بیارتباط با گاهشماری ایرانی و قواعد آن است، نادیده انگاشتن کوششهای فراوان دانشمندانی بزرگ و گرانپایه در طول تاریخ است. بیتوجهی به لحظه تحویل متوسط سال، موجب اختلافی یک روزه در برخی سالهای آتی خواهد شد که آسیبی جدی به گاهشماری ایرانی وارد خواهد ساخت.
لحظه تحویل سال 1389 بر اساس گاهشماری اعتدالی ایرانی عبارت است از ساعت 20 و 52 دقیقه و 44 ثانیهٔ روز شنبه 29 اسفندماه 1388. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: سالنمای 1389 ایرانی).
اشتباه متداول دیگر در این زمینه چنین است که لحظه تحویل سال را «آغاز سال نو» مینامند و مثلاً عبارت «آغاز سال 1389» را بازگو میکنند. در حالیکه سال نو ایرانی (همچون بسیاری از دیگر تقویمهای جهان) از ساعت صفر نخستین روز فروردینماه آغاز میگردد.
البته توجه به لحظه تحویل سال نو یکی از نیازهای تقویمنگاران است و هیچگاه در میان عموم مردم کاربرد نداشته است. توجه به این لحظه و اهمیت دادن به آن در میان مردم از سنتهایی است که در دوران معاصر متداول شده و سابقه تاریخی ندارد.
بازدارندهها و موانع برگزاری نوروز
تا آنجا که منابع مکتوب در دست است، دو بار از برگزاری جشن نوروز جلوگیری شده و یا آنرا به رسمیت نشناختهاند. یکی به هنگام پیدایش دین زرتشتی و رسمیت یافتن آن در دوران ساسانیان و دیگری در سدههای نخستین و حتی میانه پس از اسلام. در هر دو مورد، جشن نوروز را به رسمیت نشناخته و آنرا مغایر با سنتها و آموزههای دینی زرتشتی و اسلامی تشخیص دادند و کوشش کردند تا با جلوگیری از برگزاری آن و یا دستکم با سکوت در باره آن و تغییر بنیادهای جشن، نوروز را از آیینها و باورداشتهای مردم حذف کنند. نمونههای این جلوگیری یا سکوت و بیتوجهی، به فراوانی در متون پهلوی یا برخی متون مذهبی دوره اسلامی دیده میشود.
اما با این حال، نوروز در میان مردم دارای چنان نفوذ ژرف و ریشههای عمیقی بوده است که هیچگاه بازدارندههای دستگاههای رسمی دینی و حکومتی نتوانستند بر نوروز و باورهای کهن مردمان غلبه کنند و نوروز با صلابت و توانایی شگفتانگیزی به حیات دیرین خود ادامه داد و همچنان ادامه میدهد.
تغییرات و فراگشتهای آیینهای نوروزی
جشن نوروز همچون دیگر جشنها و آیینها در میان مردمان نواحی گوناگون به شکلهای متفاوتی برگزار میشود و در طول زمان دچار تغییرات فراوانی شده است. به دلیل نبود اسناد و منابع کافی، قادر به بررسی دقیق شیوه برگزاری نوروز در دوران گذشته (حتی تا چند سده پیش) نیستیم. اوستا و متون پهلوی در این زمینه بکلی ساکت هستند و تنها اشارههایی کوتاه و اندک در گزارشهای تاریخنگاران و نویسندگان و شاعران سدههای میانه (همچون فردوسی، بیرونی، گردیزی، منوچهری و دیگران) به چشم میخورد. همین گزارشهای اندک، حاکی از توجه فراوان مردم به این جشن دیرپا است.
بررسی این منابع و نیز توجه به مطالعات مردمشناختی نشان میدهد که آیینهای نوروزی در سدههای گذشته بسیار فروانتر و متنوع بودهاند. کوشش برای پاکیزگی و بالندگی محیط زیست، کاشت گلها و گیاهان، لایروبی و رسیدگی به قناتها و جویبارها، نمایشها و سرودها و بازیهای همگانی، بخشی مهم و جداییناپذیر از آیینهای نوروزی بودهاند. این سنتها و آیینهای اصیل، تا اندازه زیادی در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده زنده مانده است.
اما آنچه از تشریفات سفره هفتسین و متعلقات دیگر آن (همچون آینه و شمعدان) میشناسیم، ظاهراً از سنتهای عصر قاجاری است که با تغییر در سنتهای دیرین شکل گرفته و تا به امروز باز مانده است. برای مثال، هفتسین (چنانکه ابوریحان بیرونی نقل میکند) عبارت از هفت سینی (یا بیشتر) از دانههای غلات بوده که مردم کشاورز بطور نمونه و برای تخمین اینکه کدامیک در سال آینده بهتر رشد میکنند، میکاشتهاند. کاشت غلات و سبزههای نوروزی در روزگار معاصر، شکل دگرگون شده و نمادین همان آیین زراعی و هفتسین باستانی است که بیرونی نقل کرده است.
با اینکه آیینها و مراسم نوروزی در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده بسیار متنوع و گونهگون است و هر یک زیباییها و باورداشتهای عمیقی را در خود نهفته دارد؛ اما شیوه برگزاری آیینهای نوروزی در تهران و شهرهای بزرگ ایرانِ امروز هیچ شباهت و ارتباطی با آیینهای کهن و اصیل نوروزی ندارد. امروزه در این شهرها، مراسم نوروزی منحصراً عبارت است از خریدهای فراوان، سفرهای طولانی و خانه اقوام و دوستان رفتن. ویژگیهای دیگر آیینهای نوروزی در تهران و شهرهای بزرگ ایران عبارت است از: تخریب و تباهی زیستبوم در خانهتکانی و چارشنبهسوری و سیزدهبدر، بیتوجهی کامل به پاسداشت زیستبوم و کشتار میلیونها ماهی قرمز بر اساس یک عادت جدید و نادرست شهری و تبدیل یک جشن باشکوه انسانی و طبیعی به بزرگترین جشنواره شکنجه و قتلعام حیوانات بیگناه در جهان. خوشبختانه این عادت نوظهور و نادرست در روستاها و شهرهای کوچک و نیز در دیگر کشورهای حوزه برگزاری نوروز متداول نشده است.
از آنجا که شکل برگزاری نوروز در کشورهای پیرامون ایران باشکوهتر و گستردهتر است، امید میرود تا ما ایرانیان که نوروز را از خود میدانیم و بدان عشق میورزیم، بیش از دیگران در اندیشه برگزاری آیینهای اصیل و انسانی نوروزی باشیم و مراسم فراموششده نوروزی همچون پاکیزگی زیستبوم و محیط زیست، گردهماییها و سرودخوانیها و بازیهای همگانی و بسیاری از دیگر آیینهای نابودهشده نوروزی را احیا کنیم.
مانی پیامبرایرانی است که نفوذ افکارش بیش از یک هزارسال در خِطّه وسیعی از چین تا اروپای مرکزی و شمال آفریقا حادثه آفریده. وی در آخرین سال های حکومت اشکانیان به دنیا آمد. پدرو مادرش احتمالاً از دودمان نجبای اشکانی و پیرو مذهب ماندایی ها یا صابئین بودند که پس از مهاجرت از فلسطین در دشت میشان از نواحی خوزستان می زیستند. صابئین یا ماندائی ها غسل تعمید می یافتند و طریقه گُنوسی، مخلوط با عقاید بابِلی و ایرانی، در معتقدات ایشان راه یافته بود.مانی روز جلوس شاپور اوّل، دوّمین پادشاه ساسانی، از راه آشنایی با برخی شاه زادگان و درباریان، به حضور شاه رسید و کتاب خود شاپورگان را بدو تقدیم داشت ومورد علاقه و احترام او قرار گرفت و سالیان دراز در مسافرت ها و جنگ ها همراه شاپور به نقاط مختلف سفر کرد. وی ظاهراً در مداوای بیماران نیز شهرت داشت.در زمان جانشینان شاپور، مانی سال ها در زندان بود و عاقبت به بدخواهی موبَدان بزرگ درباری، از جمله کَرتیر، محاکمه و وحشیانه شکنجه و کشته شد. محکومیت مانی نتیجه قدرت فوق العاده ای بود که موبَدان زَرتُشتی، با پیوند دین و سیاست در دوران ساسانیان، به دست آورده بودند. پیکر بی جان مانی سال ها بر دروازه جندی شاپور آویخته بود. این دروازه را تا قرن ها بعد آن را دروازه مانی می خواندند
به
باور مانَویان، زناشویی و داشتن فرزند اسیر کردن دوباره نور در ظلمتِ
مادّه و تن است. بنابراین، برگزیدگان مانَوی از ازدواج پرهیز داشتند. با
این همه زنان درجوامع مانَوی مورد احترام بسیار بودند. در تاریخ روم از
زنی به نام جولیا یاد می شود که یکی از مبلّغان معروف مانی بود. وی در
دربار امپراتور با شجاعت و زبان آوری تمام از عقاید خویش دفاع کرد و عاقبت
چون دیگر مانَویان جان بر سر اعتقادات خود گذاشت.
دین
مانی درزمان خود او به وسیله مبلّغان به سراسر جهان متمدّن آن روزگار
پراکنده شد. پس از کشته شدن مانی سرکوب مانَویان با شدّت و خشونت بسیار در
داخل ایران دنبال گردید، حدودیک قرن پس از قتل مانی، در سوریه، مصر، آفریقای شمالی تا اسپانیا و مملکت گال از حضور فعّال مانویان نشان بسیار برجای بوده است.
در قرن چهارم میلادی، سنت آگوستین، که بعدها آثار او از جمله مهم ترین نوشته ها در دفاع از مسیحیت به حساب آمد، به مدّت نه سال مانَوی شد. در کتاب های معروف او شهر خدا و شهر دنیا، که در ردّ عقاید مانی نوشته شده، تأثیر عقاید مانی آشکار است. اهمیّت و نفوذ مانَویان دراین قرن در رم، مرکز پاپ، به درجهای بود که کنستانتین، امپراتور روم در سال 326م برضدّ اهل بدعت (مانَویان) فرمانی صادر کرد و درسال 372م والنتاین حقوق اجتماعی را ازمانَویان سلب کرد و برای برگزیدگان مانَوی حکم اعدام و تبعید داد.
دین مانی در اواخر قرن هفتم میلادی به چین راه یافت. درسده دهم میلادی ریاست مذهبی مانَویان از بابِل به سمرقند منتقل شد، از راه جامعه های سرّی و پنهانی منتشر و هم ردیف با عقاید تائو و بودا پیروان بسیار یافت. بعد از اسلام، در زمان خلفای اُموی و عبّاسی، کشتار مانویان بارها صورت گرفت. دراین زمان ایشان را زَندیق یا زَندیک می گفتند. نوشته های بسیار در ردّ عقاید آنان برجای مانده است. با این همه شماری قابل ملاحظه از ایرانیان نامی دربار خلفا مانَوی بودند یا ایشان را به داشتن این عقاید متّهَم می کردند. ابن مُقَفَّع، مترجم و نویسنده بزرگ دربار اُموی و اوایل دوره عبّاسی از مشهورترین آن هاست.
"اعتماد" توقیف شد و "ایراندخت" لغو امتیاز
مطبوعات ایرانی حال و روز خوشی ندارند و ایام فرخنده ای را از سر نمیگذرانند. در این ماههایی که پشت سر گذاشته ایم، نه تنها روزنامههای دو نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یعنی "کلمه سبز" و "اعتماد ملی" از انتشار بازمانده اند که "سرمایه"، "حیات نو"، "اندیشه نو" و... ادامه در ادامه مطلب.
ادامه مطلب ...ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی! افتاد با مجریگری فرزاد حسنی که بعد از مرخصی استعلاجی اجباری!!! اضافه وزن پیدا کرده بود وشکم آورده بود.
ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدایی که بگوید :
آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت.
ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! ... ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...